شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۱ ه‍.ش.

خواهر خوبم 3


اون ساعت های روز من بهترین زمان بود که داشتم وقتی از خواب بیدار شدم عشق عزیزمو میدیدم که مثل یک فرشته دریای در آغوشم آروم گرفته اصلا دلم نمی اومد که بیدارش کنم موهای خرمای رنگشو نوازش میکردم چند دقیقه همین چور گذشت من کمی عشری شده بودم و دوست داشتم که بیشتر از دفعه قبل باهاش حال کنم دستمو بردم به طرف کون گندش که نسبت به سنش خیلی بزرگ تر بود انگشتمو بردم به درز کونش و رو سوراخش میکشیدم که همین باعث شد مهسا بیدار بشه وقتی چشماشو باز کرد انگار که اونم میخواد یه عشری تو چشاش بود که اونارو خمار کرده بود شروع کردیم به لب گرفتن با دستم کمر و باسنشو می مالوندم دیگه طاقت نیاوردم انگشتمو کردم تو سوراخ کونش که دردش اومد خیلی شدید گفت واییییییییییییی کونم داداش چیکار میکنی خیلی درد داشت منو میگی برق از کلم پرید ببخشید خواهر جونم هواسم نبود چیکار کردم گفتم بزار ببوسم خوب شه گفت باشه خوب پس بخواب تا برات ببوسم خوابید رو مبل منم رفتم پشتش لای کونشو باز کردم عجب کونی داشت سالم و تر تمیز کیف کردم یواش یه بوس از سوراخش کردم گفتم خوب شد مهسا جونم گفت نه کاملا بیشتر ببوس منم از خدا خواسته شروع کردم به خوردن کونش وای چه مزه ی داشت اونقدر خوردم که صداش دیگه دیونم داشت میکرد ولش که کردم آروم شد فکر کرد کاری باهاش ندارم ولی من باید امروز از کون میکردمش رفتم روش یواش کیرمو که با پیش آب خودم کاملا خیس شده بود گذاشتم در کونش یواش فشار دادم تو کمی خودشو سفت کرد و من دست بردار نبودم گفتم مهسا جون شل کن که درد نداشته باشی اونم حرفمو گوش کرد شل شد یواش یواش تا نیمه کردم توش ولی از درد داشت به خودش میپیچید دیگه بغضش ترکید و گریهش گرفت نمی خواستم ولش کنم ولی گریش منو داغون میکرد نمی تونستم تحمل کنم کیرمو در آوردم روش خوابیدم در گوشش گفتم معزرت میخوام نمی خواستم این چوری بشه دوست نداشتم گریه تو ببینم منو ببخش مهسا با چشای پر اشک گفت داداش تو منو ببخش نمی دونستم این قدر درد داره که گریم گرفت اگه میشه دوباره سعی کن قول میدم دیگه گریه نکنم آخه من مال توام و تو هر چوری بخوای میتونی با من برخورد کنی با این حرفش یعنی این که آقا فرشاد دل رحم نداشته باش کارتو بکن و به فکر خواهر برادری نباش گفتم قربون خواهر ناز نازیم برم من رفتم پشتش کمی آب دهنمو زدم به سوراخ کونش و یه کم هم زدم به کیرم دوباره کردم تو کونش این بار کمی راحت تر بود و درد رو تحمل میکرد یواش یواش اونقدر کردم توش که تا ته کیرم رفت تو کونش دیگه هیچی از کیرم باقی نمانده بود همو جا نگه داشتم روش خوابیدم گفتم مهسا جون الان چی احساس داری مهسا که معلوم بود از درد داره جر میخوره با ناله و آه گفت خیلی کیف دارم نمی دونم چرا ولی فکر میکنم که بهتر از این نمی شه منم کمی خودمو تکون دادم و شروع کردم به عقب و جلو رو زانو هام بودم و تند تند تلمبه میزدم صدای ناله هاش خیلی زیاد شده بود کیرم داشت منفجر میشد تو کونش آبم داشت میاومد تا ته کردم تو کونش همون جا نگه داشتم و خوابیدم روش آبم اومد کلشو ریختم تو کونش مهسا گفت واااااای داداش سوختم خیلی داغ بود من دیگه حس نداشتم همون جا روش جا خوش کردم بعد از 5 دقیقه کیرمو در آوردم و از روش بلند شدم مهسا رو هم بلندش کردم وقتی بلند شد دیدم زیرش خیسه فهمیدم مهسا جونم هم آری گفتم عزیز دل داداشی هم ارگاسم شده بوده به داداش نگفته مهسا با یه نگاهی عشوهی گفت آری داداش دوبار آبم اومد ولی شما اصلا متوجه نبودی گفتم آخی اونقدر کون عزیزت منو از خود بی خود کرده بود که نمی تونستم بفهمم که تو به ارگاسم رسیدی گفت آری دیگه پدر کونمو در آوردی دارم از درد میمیرم ولی خیلی دوست داشتم دفعه بعد بیشتر از اینا کیرتو میخوام گفتم باشه من مال توام هر چقدر بخواهی در خدمتم وقتی بلند شدیم بریم حموم دیدم مهسا خیلی کشاد کشاد راه میره فهمیدم چرا گریه داشت میکرد اینقدر اسر داشت یه کیر رو راه رفتن مهسا نزدیک حموم از کمرش گرفتم ...... ادامه داره .... نویسنده دختر خوشگل

‏هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر