شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۱ ه‍.ش.

هوس یا عشق 3


کار شیواست.امیر بود.با کمال پررویی گفت میدونم این روزها توجهی بمن نداری با اینحال میتونم بیام حالتو بپرسم ؟/؟ میدونم خونه تنهایی.- من الان بیرونم خونه نیستم.- دروغ نگو اول صبح تا الان نزدیک خونه ات کشیک وایستادم شوهرت نیمساعت پیش رفت بیرون من هم که از ساعت 7 تا الان اینجا نگهبانی میدم ندیدمت که بیرون بری مگه اینکه دیشب بیرون خوابیده باشی.- خفه شووووووو به تو چه ربطی داره که من خونه ام یا بیرون؟؟/؟؟ طلبکاری ؟/؟ ارث پدر میخوای ؟/؟ یکدفعه کمرتو سبک کردی بسه دیگه از جونم چی میخوای ؟/؟ چرا میخوای زندگی و خوشبختی منو از بین ببری ؟/؟ مگه تو رحم و مروت و انسانیت سرت نمیشه ؟/؟ مگه ایمان نداری ؟؟/؟؟ مگه از گناه نمیترسی ؟/؟- شراره قشنگم وقتی این صاحاب مرده عین تیر برق قد بلند میکنه هیچی حالیش نیست گناه مناه سرش نمیشه شوهر دار بی شوهر نمیشناسه یه سوراخی میخواد بره توش.- بذار توی سوراخ ننه ات.این را گفته گوشی را قطع کردم و هر قدر هم بعدا زنگ زد جوابشو ندادم.چرا دست از سرم بر نمیداره ؟/؟ چرا اینجوری شده بودم من اینقدر بد دهن نبودم ؟؟/؟؟ نمیخواستم فکر کنه که من خیلی بی ادبم.بدجوری حالم گرفته شده بود.چرا از من چی دیده بود که فراموشم نمیکرد؟/؟ برای مرد خوش قیافه و با کلاسی مثل امیر که زن کم نبود.اشاره میکرد صد تا زن و دختر دورشو میگرفتن ؟؟/؟؟.بشدت عصبی بودم.لبمو گاز میگرفتم.نمیدونستم چیکار کنم؟/؟ هنوز از خیانت قبلی قلبم و تمام بدنم میلرزید.به یاد این جمله امیر افتادم که چند لحظه قبل از کردن بمن گفته بود.اشاره ای به کوسم کرده و گفت اگه تو دلت نمیخواد ببین این زبون بسته چی میخواد کوس خیسش او را لو داده بود.شاید امیر تقصیری نداشت.او از احساس و هوس خودش میگفت و این من بودم که باید در مقابل تمایلات و هوس خود مقاومت میکردم.حس کردم کمرم سنگین شده.اطراف سینه هایم درحال انفجار است.دستم را داخل شورتم برده و بر روی کوسم کشیدم.واااااایییییییی درحال گریستن بود.اشک میریخت خیس خیس.با زبان بی زبانیش کیرررررررر طلب میکرد که لبخند به لبانش بیاورد.نمیتوانستم دلش را بشکنم.ولی دل من چی ؟؟/؟؟ کیوان چی؟/؟ شوهر عزیزم چی؟/؟ نمیدانم یعنی باز هم خیانت ؟؟/؟؟ کاش طعم کیر امیر را نچشیده بودم.کاش به اوج لذت نرسیده بودم.پس از شک و تردیدهای فراوان سرانجام با دستهایی لرزان برایش زنگ زدم.- ببخش از اینکه تند باهات برخورد کردم.حرف بدی زدم اصلا عادت ندارم اینطور توهین کنم.- نه متوجه هستم منم نمیخواستم به زور وارد خونه ات شم یا باهات باشم.- حالا که تا اینجا اومدی میتونی بیای بالا صبحونه ای با هم میخوریم و بعدش مثل یک پسر خوب میری دنبال درس و کارای دیگه ات فقط از پله ها داری میای بالا مواظب باش کسی متوجه نشه با کی کار داری طبقه سوم که رسیدی دست راست خونه ماست.در رو برات باز میذارم بیایی تو.فکر چیزای دیگه رو هم از سرت بیرون کن.نمیدانم چرا از امیر چنین چیزی خواسته بودم ؟/؟ یعنی اون به یک صبحانه خشک و خالی قناعت میکنه ؟؟/؟؟ یعنی کوس گریان من همینو میخواست ؟/؟ دلم مثل سیر و سرکه میجوشید نکنه کسی بین راه ببیندش ؟؟/؟؟ فوری در کمتر از دو دقیقه آرایش مختصری کرده و از شراره جذاب و زیبا و هو س انگیز شراره ای آتشین ساخته و منتظر امیر شدم.کوسم را هم با دستمال کاغذی پاک کرده و با عطر ملایم و مخصوص اطراف کوس و سوراخ کونم را خوشبو کرده و به تن و لباس خواب و صورت و...ادکلن ملایم و هوس انگیزی را که کیوان برایم خریده بود مالیده و با لباس خوابی نازک به رنگ صورتی ملایم که حسابی کیوانو هیجان زده میکرد منتظر امیر ماندم.صدای بسته شدن در آپارتمان را شنیدم.حسابی یکه خورده بود.تعجب میکرد مرا با آن وضعیت میدید؟/؟- ببینم این باغ بهشته یا خونه تو ؟/؟- هر چی میخوای فرض کن ببخش منو بخاطر حرفیکه زدم و به مادرت توهین کردم.اگه هم می بینی که الان با این وضع جلوت قرار گرفتم راستش فرصت نشد لباسمو عوض کنم دیگه بیشتر از این دلم نیومد که معطلت کنم تا میرم آشپزخونه صبحونه رو آماده کنم تو همینجا منتظر باش.در چشمانش التماس و هوس را میخواندم.اگر وضعیت من بدتر از او نبود بهتر هم نبود.پشت به او بطرف آشپزخانه رفتم.میدانستم از پشت بدنم چشمهایش را خیره کرده و قسمتی از کونم که از زیر لباس خواب بیرون زده بود و پاهای لختم.شاید شورت همرنگ لباس را هم میدید. ناگهان احساس کردم دستی دور کمرم قلاب شده مانند پر کاهی مرا از زمین بلند کرده است.من هم از روی سیاست دست و پا میزدم.- نه نهههههه این چه کاریه میکنی خجالت بکش یکبار به مرادت رسیدی بسه دیگه منکه نگفتم امروز بیای اینجا کار اوندفعه تو تکرار کنی.- چرا متوجه شدم از حال و روزت معلوم بود.- آدم توی خونه خودش نمیتونه راحت باشه ؟؟/؟؟ من تازه از خواب بیدار شدم وقت نکردم که لباسامو عوض کنم.به حرفهام توجهی نکرد.مرا بر روی تختی انداخت که بارها و بارها بر روی آن کیوان نازنینم مرا کرده و کوس و کونم را بر روی آن گاییده بود و حالا نوبت امیر بود که بر روی آن افتتاح کند.مرا از شکم بر روی تخت انداخت پشتم به او بود مقاومت زیادی نمیکردم و دست و پای الکی میزدم.میخواستم به او فرصت بدهم تا هر چه زودتر لخت شود.من هم دیگر تحمل نداشتم.تمام بدنم کووووووس شده بود.تمام تنم کیررررر میخواست.جووووووون.کیری که مرا به هیجان بیاورد.اینبار خیلی راحت تر با مسئله کنار آمدم خیلی راحت تر بجای غبار اینبار سیمان بر روی وجدانم نشسته بود پشت سرم را نمیدیدم ولی متوجه شدم که لخت لخت شده است.لباس خواب مرا بالا زد و از طرف سر و دستهایم درآورد.سوتین هم که نداشتم فقط یک شورت صورتی بر تنم مانده بود.وحشی شده بود.من هم شل شده بودم. بوی عطر ملایم او را به سر حد جنون رسانده بود.طرز بوییدن هایش بوسیدن هایش نوازش و ماساژش آنچنان بلایی به روزم آورد که با یک تلنگر دیگر آب کوسم از جایش حرکت میکرد.- چقدر شورتت هوس انگیزه ؟؟/؟؟ دوست دارم از پشت همین شورت بکنمت.شانه هایم را ماساژ داده و گردنم را میک میزد.- تو رو خدا کبودش نکنی آبروم میره جواب ندارم بدم.- باشه عزیزم حواسم نبود.شورتمو آروم پایین کشید.آرزو میکردم کاش فیلم پخش مستقیمی بود و اون لحظه من میدیدم که با چه حرص و ولعی داره شورتمو پایین میکشه و کونم چطوری اونو به آتیش کشیده.لذت میبردم از اینکه امیر جذاب و کیر کلفتو حشریش کرده بودم.آرام آرام شورتمو از پام درآورد سرشو لای کون برجسته ام فرو کرد.با زبونش مخرجمو میلیسید.اووووووف.انگار داره عسل میخوره.بعد رفت پایین تر و من هم پاهامو به طرفین باز کردم تا گردنش درد نگیره و راحت تر بتونه کوسمو بخوره.ترشحات کوس را با دستمال کاغذی پاک کرده تا از کوس لیسی لذت بیشتری ببرم هر چند تا زبونش بخواد دوباره شروع کنه ترشحات جدیدی جای قبلی رو گرفته.- چقدر با اشتها میخوری ؟/؟- این همون صبحونه ای بود که میخواستم.میتونم سیر سیر بخورم.- همش مال خودته هر چقدر دوست داری بخور.کمی قوز کردم تا سطح بیشتری از زبانش با کوسم درتماس باشد.یک لحظه سرم را به عقب برگرداندم.تمام تنم از هوس لرزید.آخ خ خ خخخخخ جااااااااان کیرش کلفت تر و بلندتر از دفعه قبل بنظر میرسید.- امیرررررر بذار توششششششش معطل نکننننن کیررررر تو میخوااااااام.کیرررررتو میخوااااام کیرررررررررر.کیرتو بده بقیه کارها بعدا.ول کنننننن الان تشنه کیررررررمممممممم.کیر مثل یک برده حرف شنو معطل نکرد.آخی گفته و حرکت کیر کلفت را درون کوس خود احساس کردم.سرعت کیر هر لحظه کم و زیاد میشد.هر حالت لذت مخصوص بخودش را داشت.- شراره جووووووون چقدر چرب کردی ؟؟/؟؟ چه سفیدکهایی روی کیر من چسبیده اینها چیه ؟؟/؟؟- از خودت بپرس از کیر خودت بپرس از من میپرسی؟/؟- میخوام از زبون خودت بشنوم.- میخوای بشنوی که کووووووسم هوس کیررررتو داره ؟/؟ میخوای بشنوی که تمام تنم تو رو میخواد ؟/؟ میخوای بشنوی با اینکه عاشق کیوانم ولی هوسم امیرو صدا میزنه؟؟/؟؟.سرعت گاییدن امیر هم مثل سرعت دانلود کردن در ایران شده بود.مرتب نوسان داشت.با کرشمه به او گفتم امیرررررر جووووووون محکمترررررر بزن پاره پاره ام کنننننننن وااااااایییییی.او منتظر بود و امانم نداد.حالا دیگر رو در روی هم قرار داشتیم و نگاه در نگاه هم. لبان بر لبان یکدیگر می نهادیم و زمانی سینه های من اسیر لبان و دستهایش بود.دیگر چنگ زدن به بالش و تشک و لبه های تخت و گاه سینه های ورزشکاری امیر هم هوسم را کنترل نمیکرد.از دست فریاد هم کاری ساخته نبود.فقط میخواستم زودتر خالی شده.دوباره پر شوم.آب کوسم را به زمین و زمان بدهم و بجای آن از امیر حریص آب کیر بگیرم.دلم میخواست که تا ساعتها و حتی تا بی نهایت هم غرق این لذت باشم که میدانم با هیچ آمپرسنجی در جهان قابل اندازه گیری نبود.تازه فکر نکنم تحمل دو سه دقیقه دیگر خوشی در آن حالت را میداشتم.شاید قلبم از شادی و هیجان و خوشی زیاد از حرکت می ایستاد.خوشبختانه دو سه دقیقه بعد به اوج هوس رسیده و آب کوسم پس از ناز و عشوه فراوان از چادر هوس بیرون آمد و بعد از آنکه کمی در حالت خلسه ماندم کمر امیر را چسبیده و او را محکم بخود فشردم.- بریز توششششش.بریز توشششششش.ایندفعه هم با هوس بریز.بریز توششششش.جووووونم.اصلا حالیم نبود چیکار میکنم.با دم شیر بازی کرده بودم موقع تخمک گذاریم بود.چشمان وجودم جز کیررررررر چیز دیگری نمیدید.دلم جز آب کیر چیز دیگری نمیخواست.معلوم نبود این همه آب را کجا جمع کرده بود.؟/؟ بنازم به کمرش.- دوستت دارم.جااااااااان.بده بده.آب بده تشنه ام.کلمه دوستت دارم موتور امیرو بیشتر بکار انداخت و همینجور در حال پاره کردنم بود.آخ خ خ خ کیر او آنقدر کلفتی داشت که پس از تخلیه از کوسم بیرون نیاید.هر دو دستان هم را حلقه زنان دور کمر یکدیگر قرار داده و درهم فرو رفته بودیم.کیرش درون کوس من لبانش بر روی لبانم و سینه هایش بر روی سینه هایم قرار داشت.شاید نیمساعت در همان حالت خوشی بعد از سکس بودیم و در این حالت سر مستی چند دقیقه ای را خوابیدیم.تازه یواش یواش به این فکر می افتادم که نکند حامله شوم و خودم را قانع میکردم که با یکبار که نمیشه اگه هم بشه باید یه جوری ردیفش کنم.نه خدای من شوهرم کیوانه و پدر بچه ام امیر باشه ؟؟/؟؟ نههههه نههههههه خودمو نمیبخشم اگه یموقع نخوام کورتاژ (سقط جنین) کنم چطوری بچه رو بندازم گردن شوهرم که شک نکنه ؟؟/؟؟ اونکه تا حالا حساب روزهای قاعدگی منو داشت یکجوری باید برای روبرو شدن با هر حادثه ای خودمو آماده کنم.در هر حال از این افکار خودمو خارج کردم چون امیر داشت با لذت تمام بدنمو میبوسید حتی عرقهامو پاک میکرد و می لیسید.خیلی حال خوبی داشتم.- عزیزم روز منو ساختی خوب میتونی راضیم کنی.- شراره من اگه بخوای میتونیم از این روزهای خوب باهم زیاد داشته باشیم.صد و هشتاد درجه بر روی تخت تغییر وضعیت داده بودم.امیر نشسته بود و من هم پشت به او دراز کشیده بودم.کون برجسته ام آتش زیر خاکستر را بیدار کرد و مدام با انگشت مقعدم را میمالید و با دو دستش دو قاچ کونم را مالش میداد.راستش منم از این حرکت او خیلی لذت می بردم.تازه چندبار هم به کیوان کون داده هراسی از کون دادن نداشتم ولی میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمون بود.تحمل کیر امیر دشوار بود ولی نمیخواستم دلش را بشکنم.شقی کیر امیر را یک لحظه بر روی وسط دو قاچ باسنم احساس کردم.هنوز از من حساب می برد.میدانم بدجوری هوس کون کردن کرده بود.دلش را نشکستم.- اوندفعه آخر عشقبازی یه چیزایی ازم میخواستی؟؟/؟؟ کونمو ؟/؟ آره ؟/؟ چون پسر خوبی هستی و خوب بلدی کارتو انجام بدی هر کاری دوست داری بکن فقط مواظب باش یکدفعه نذاری که دردم میاد.کیر امیر هم مثل کیر کیوان با ملاحظه بود.پس از انکه سر مقعد منو کیر خودشو با وازلین و یکی دو کرم دیگه چرب کرد خیلی آروم آروم گذاشت توش.آه ه ه ه که چه حس خوبی بمن دست داد.صبحانه هم که نخورده بودم.غذای شام را هم که قبلا دفع کرده بودم دیگه احساس دستشویی رفتن و دفع کردن بمن دست نداد فقط یک چیز کلفتو تو کونم احساس میکردم که خیلی لذت بخشه و یه کمی هم درد داره اما دردی شیرین و هوس انگیز.- هر موقع دوست داشتی میتونی کون تشنه منو هم سیراب کنی.امیر چند دقیقه ای کونم را گاییده در حالیکه دیگر نمیتوانست جلوی خود را بگیرد با فشار هر چه تمامتر آبش را خالی کرد.چند ساعت بعد من تنهای تنها به ترانه هایی که در لب تابم ذخیره کرده بودم گوش میدادم.حال و حوصله درس خواندن را هم نداشتم.منتظر کیوان هم بوده بر خلاف دفعه قبل زیاد شرمنده نبودم ولی در آپارتمان اینکار را انجام دادن اونم آپارتمانی که واحد دیگه اش همه از فامیلای شوهرم بودند ریسک بزرگی بود.اگر حامله شده باشم از یک نظر میتوانستم وضعیت را به نفع خودم تغییر دهم پس جای نگرانی نبود.فقط تا بحال کیوان آب کیرش را به کوسم نریخته ؟؟/؟؟ باید کاری کنم که نه سیخ بسوزه نه کباب.هفت هشت روز بعد که به حساب من دو سه روز مانده به اولین روز قاعدگی ام که امکان حاملگی در این ایام تقریبا صفره موقع عشقبازی به کیوان گفتم عزیزم عشق من چند روزی مونده به عادت ماهیانه ام.طوری حرف میزدم تا مشکوک نشه که چطور شد که من تغییر موضع دادم و از طرفی هوای اونو هم مثلا داشتم.ببین شوهر خوب من عزیز دل من امشب دیگه آبتو باید بریزی توی کوسم هم من تشنه ام هم تو طالبی این روزهای آخر احتمال حاملگی کمه اما اگه هم شدم بازهم هدیه ای آسمونیه خودت قول دادی که نمیذاری مانع دانشگاه رفتنم بشه و از این شر وورها.کیوان با شنیدن حرفام داشت با دمش گردو میشکست.تمام تنم را غرق بوسه کرد به شدت هیجان زده بود.با تمام عشق و احساس و صداقتش دوبار کوسم را سرشار از آب منی کرد کوسم از بس به کیر امیر عادت کرده بود به زحمت یک بار به ارگاسم رسید آنهم در اثر لیسیدن و میک زدن کیوان به اوج آمادگی رسیده بود و بعد با چند ضربه و حرفهای عاشقانه راضی شدم.یک هفته ده روز بیست روز گذشت و خبری نشد.در این مدت سکس دیگری با امیر نداشتم. راستش از آوردن او به آپارتمان هراس داشتم.احساس کردم حامله ام.کیوان هم این را میدانست. ذوق زده بود.هر روز بمن میگفت که آزمایش بدهم.کیوان برای بچه حاضر بود هر کاری بکنه و من بهترین موقع بود که از این نقطعه ضعفش به نحو احسن استفاده نمایم.بالاخره آزمایش دادم نتیجه مثبت بود.من تقریبا اطمینان داشتم که از امیر حامله شده ام یعنی فرزندی که در شکم من بود و از من تغذیه میکرد محصول خیانت من به شوهرم بود.در حالیکه کیوان شوهر مهربانم آن را میوه عشق و زندگی مشترکمان میدانست. او به این مناسبت یک گردن بند گرانقیمت چند میلیونی و خیلی شیک برایم خرید.چندی بعد به دروغ به او گفتم که دکتر زنانگی ام گفته که بالا پایین کردن از پله ها باعث سقط جنین میشه و از این حرفها.به چند تا بنگاهی سپرده یه خونه یک طبقه اما نه اجاره ای در یکی از نقاط خوب شهر بخریم.تازه خونه رو هم میخواست به اسم من بکنه.مقداری پول نقد برای توسعه تجارتش کنار گذاشته بود که تصمیم گرفت فدای سر بچه اش کند.آری بچه من محصول کوس من و کیر امیر بود و اما این کیوان شوهرم بود که نا دانسته خود را به آب و آتش میزد...ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر