سه‌شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۱ ه‍.ش.

خواهر خوبم 4


وقتی که کمرشو گرفتم واستاد منم با یه آرامش خاصی شروع کردم به دست مالی کردن باسن و کون خشگل مهسا با کمی ور رفتن دوباره حسی رو داشتیم که هر دو میخواستیم سکس داشته باشیم چون لباس تن هر دوتامون نبود دیگه آخر عشر افتاده بود به جون ما مهسا رو بر گردوندم و شروع کردم به لب گرفتن اونم خیلی خوب این کارو میکرد چند دقیقه با هم لب بازی کردیم من دستام بیکار نبود و رو سینه هاش کار میکرد عجب سینه های سفتی داشت حال میکردم با سینه هاش وقتی حسابی لب همو خوردیم نوبت سینه هاش رسیده بودو من با ولع خاصی  سینه های مهسارو میخوردم اووووووووف داداش بازم بخور که دوست دارم همیشه مال تو باشم چشم خواهر جونم یه کاری میکنم که فقط به من فکر کنی نه هیچ پسر دیگهی خوابید دب در ورودی حمام منم خوره این کس و کون شده بودم رفتم وسط پاهاش شروع کردم به خوردن کس تپل مهسا اونقدر خوش مزه بود که منو میبرد به آسمون مهسا از ناله کردن خسته شده بود دیگه داشت فقط داد میزد و سرو صدا میکرد وای فرشاد جون دارم میمیرم بیشتر میخوام بیشتر .... بیشتر واااااااای کوسم بخور داداش جون اونقدر این کارو کردم که آبشو کامل خالی کرد تو دهنم عجب مزه ی داشت کیف کردم مهسا دیگه از حال رفته بود و بی حس شده بود آروم در گوشش گفتم مهسا جون هنوز تموم نشده که گفت میدونم منظورت چیه گفتم خوب پس چرا منتظری  که مهسا شروع کرد به لب گرفتن از منو و آروم آروم آمد سراغ کیرم که دیگه داشت منفجر میشد از شدت درد وقتی کرد تو دهنش و چند بار ساک زد آبم آمدو کامل ریختم تو حلقش مهسا هم بدون مکث همشو قورت داد منو گرف تو بغلش وقتی کمی به حال اومدیم مهسا گفت داداش فرشادم چطوره یه شیطنتی تو حرفش بود که میخواست بازم عشری کنه منو ولی من بهش توجه نکردم گفتم پاشو بریم حموم دوش بگیریم که کارت دارم رفتیم داخل حموم اون جا که نمی شد دست از مهسا بکشم و رفتم سراغ این خواهر خشگلم که منو دیونه میکرد با کون گردش و سینه های تپلش واون کوس خوش فرم که هنوز دست نخورده بود و باید یه کاری میکردم براش ...... ادامه دارد 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر