سه‌شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۱ ه‍.ش.

یک عروس هزار داماد 5


چقدر از این  کارش لذت می بردم . بازم فکرم رفت پیش از دست رفته ام . چی می شد اگه با اون از این کارا می کردم .فقط یه نموره .. درهر حال اگر هم از این کار ها می کردم بازم می رسیدم به یه همچین روز هایی . -همه جات پر شکوهه .. خیلی دوست داشتنی هستی .. -درش بیار شورتمو .. -چه عجله ای داری دوست نداری بیشتر حال کنیم و بهت حال بدم ؟/؟.. می خواستم بهش بگم چرا . می خواستم بهش بگم تنم  در حال سوختن و التماسه . میخواستم بگم که اولین سکس من باید داغترینشون می بود و من خودمو تو بغل معشوقم مینداختم ولی وضعم این طور شده که به عشق انتقام اسیر هوس شدم . شورتمو کشید پایین و سرشو فرو برد لای کونم . زبونشو رو سوراخ کوس و کونم کشید . بایه دستش کونمو از وسط باز کرد و با دست دیگه سوتینمو در آورد . حالا من لخت مادر زاد بودم و اونم  با ربدوشامبر ش انگار یادش رفته بود که میخواد سکس کنه . اونو من واسش باز کردم . وقتی یه سره از تنش در اومد هیچی اون زیر نداشت . کیرش یهو زد بیرون . مثل صورتش سرخ و سفید بود . گوشتی و درشت .. دو دستی رفتم طرف کیرش و اونو محاصره اش کردم میون دستام قرار دادم و گذاشتمش تو دهنم . تجربه ای در این کارا نداشتم ولی چند بار تماشای فیلم و شنیدن ماجراهای سکسی از دوستان باعث شد که یه خورده به خودم بجنبم . تازه عشقبازی از اون کاراییه که آدم خودش در عمل قرار بگیره خود به خود اوسا میشه .. کامی با ناله هایی آروم فقط چشاشو باز و بسته می کرد .  لحظاتی بعد اون شروع کرد به لیسیدن کوسم . حس کردم که نمی تونم یه جا بند شم . دوست داشتم به سرعت بدوم جیغ بکشم و یه جوری هوسمو خالی کنم .. شایدم یه زن موقع سکس می خواد این جوری به دنیا نشون بده که چقدر لذت می بره و با این که چه فشار شیرینی رو تحمل می کنه . کامی منو بر گردوند . من پشت به اون قرار داشتم . سوراخ کون منو با یه کرمی چربش کرد و سر کیر کلفتشو رو سوراخ کونم قرار داد و بهش فشار می آورد -کامی چیکار می کنی مگه نمی خوای کوسمو بکنی ؟/؟  -دختر دیوونه شدی ؟/؟  حالا میخوای مارو از گردن آویزون کنن ؟/؟ -کامی خواهش می کنم . می دونم تو هم مثل بقیه مردا دوست داری کیرتو بفرستی به یه جای تنگ و حال کنی . هر چند ساعتی که دوست داشته باشی در اختیارتم . هر کاری دوست داری باهام انجام بده .. میخوام کوسمو بکنی . کیرتو فرو کنی تو کوسم . -شوخیت گرفته ؟/؟  تو میخوای با فرشاد ازدواج کنی . حالا گفتم امروز یه حالی با هم بکنیم ..-کامی خواهش می کنم رو من منت بذار . با من از جلو حال کن .. -تو مگه دختر نیستی ؟/؟ -چرا هستم ولی به فرشاد گفتم که نیستم . در اینجا تمام حقیقتو براش بیان نکردم . فقط اینو گفتم که فرشاد کاری کرده که بین من و اون که دوستش دارم جدایی بیفته و من به دروغ بهش گفتم که دختری من توسط عشق من گرفته شده و اونم شرایط منو قبول کرد . حالا اگه تو این کارو نکنی من مجبورم به طور مصنوعی با وسیله ای چیزی دختری خودمو بگیرم . -من که دارم قاطی می کنم  --من دارم حقیقتو بهت میگم کامی . در هر حال من به عنوان یه دختر نمی تونم با فرشاد ازدواج کنم . اون قبول کرده که من یه زنم . منم می خوام با تو حال کنم . این تو باشی که منو به این فیض می رسونه . لذت ببرم .. -مطمئن باشم که این یه پاپوش نیست -تو چشام نگاه کن . فکر می کنی من این قدر پست باشم . تازه مگه خودت نگفتی که حاضری باهام ازدواج کنی بر فرض اگرم پاپوش بود خونه پرش ما به هم می رسیدیم ولی قول و قرار های بین من و فرشاد گذاشته شده -در هر حال سر در نمیارم تو که دوستش نداری اون که بین شما جدایی انداخته پس چرا قبول کردی باهاش ازدواج کنی اونی که دوستش داشتی یا داری الان کجاست چرا سعی نمی کنی دوباره اونو به دست بیاری ؟/؟ -کامی من حوصله این فلسفه بافی ها رو ندارم میخوام برم -کجا خوشگله .. من تا حالا پرده پاره کنی نداشتم . میخوام ببینم چه حالی میده . گل از گلم شکفت . این قسمت قضیه به خیر گذشت . قسمت سنگین ترش آب توی کوس ریختن بود . مغز خر باید می خوردم تا در اون قسمت راضیش می کردم که آب کیرشو تو کوسم خالی کنه .. از این که نقشه ام با موفقیت داره پیش میره احساس لذتی در من به وجود اومد که هوس منو زیاد تر کرد . حریصانه کیرشو گرفتم تو دستم و اونو به کوسم مالیدم -مثل این که خیلی عجله داری . من دوست دارم از روی هوس تو بغل من و زیر کیر من باشی نه از روی خشم .. -باور کن از رو هوسه ازت خوشم میاد . اذیتم نکن بذار تو کوسم خواهش می کنم .. سرشو گذاشت رو سینه هام و گفت پس بذار منم حالی بکنم و بعدا -حالتو بکن هر جور دوست داری حالتو بکن . فقط حالمو نگیر .. آشوب وهیجان خاصی در من ایجاد شده بود . هروقت دیگه ای بود دوست داشتم کلی باهاش حال کنم و بعدش منو بگاد ولی اون لحظه فقط کیرشو می خواستم که بره تو کوسم . می ترسیدم که باهاش یکی به دو کنم . قسمت اصلی و مهم ترش ریختن آب توی کوس بود و مهمتر از همه بار دار شدن . وقتی نوک کیرشو روی کوس خودم احساس کردم حس کردم که دنیارو بهم دادن . دیگه داشتم به آرزوهای جدیدم می رسیدم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر