دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۱ ه‍.ش.

مامان ! خاله ! زشته 2



مامان تا منو دید بد جوری هول کرده بود .. ولی خاله فرشته همون مادر شوهر نازنین خونسردی خودشو حفظ کرده گفت دخترم کاری داشتی ؟/؟ -نه رفته بودم آشپز خونه یه چیزی بر دارم -ببینم اگه گرمته بیا یه دوشی بگیر و پشتتم یه لیف و کیسه ای می زنیم دیگه تنها نرو حموم . ببینم خواب بودی ؟/؟ .. می خواست هرجوری شده بفهمه که من اونا رو دیدم یا نه ولی به روی خودم نیاوردم . ولی دعوت حمومشو قبول کردم . از اونجایی که اونا لخت بودند منم دیگه خجالتو کنار گذاشته و خودمو کاملا برهنه کردم و رفتم داخل . مامان و خاله از پشت سرم یه حرکاتی رو انجام می دادند و با توجه به شناختی که از اونا داشتم می دونستم از این که به خیر گذشته و من چیزی رو ندیدم خوشحالند . راستش براشون متاسف بودم ولی یواش یواش واسه خودمم داشتم متاسف می شدم . چون یه جوری شده بودم . گربه لعنتی اگه نمیومدی و از این طرف رد نمی شدی صحنه های مهیج تری رو می دیدم . خاله فرشته اومد تا پشتمو لیف بزنه . وقتی دستشو پشت سرخودم حس می کردم و این که این دست و اون چشما ممکنه به دنبال این باشه که با من حال کنه و از تن و بدنم لذت ببره یه جوری می شدم . واقعا حرکاتشون زشت بود . با این حال وقتی لیفو گذاشت رو کونم و با دو تیکه اش ور می رفت دلم می خواست یه خورده دستشو پایین ترم بفرسته و لاپا و کوسمو هم لیف بکشه . کف دو تا دستمو گذاشتم رو برشهای کونم و به دو طرف بازشون کردم تا فرشته حالیش شه که باید کوسمم تمیز کنه . با جملات بعدیش فهمیدم که یه نظرای خاصی هم راجع به من داره -فرزانه جون عجب بدنی داری . بیخود نیست پسرم هر جا که شبو بمونه میگه باید کنار عیالم بخوابم . خوش به حالش . من که یه زنم دل منو برده وای به حال اون که مرده و اونجاش در جا بلند می کنه . الان کوس عروس گلمو هم تمیز می کنم تا واسه شوهر جونش آماده آماده باشه .. راستش چون اخلاق مامانو هم فهمیده بودم و متوجه لز بین بودنشون شده بودم دیگه خیالم نبود که خاله جون پیش مامان این جوری باهام حرف بزنه . تازه حال هم می کردم . به مادرشوهرم که همون خاله ام هم می شد می گفتم مامان جون -مامان جون قابل شما رو نداره . دستاتون جادومی کنه . اگه دوست دارین بفرمایید . مامان فرشیده گفت دخترم چته تو که اهل این حرفا نبودی زشته . من تو رو این جوری تربیت نکردم . خونم به جوش اومده بود . این همه لز بازی و کار خلاف از اونا دیده بودم تحمل کرده بودم ولی این جور دورویی و ریاکاری و فیلم بازی کردن از مادرو نمی تونستم تحمل کنم . اینجا بود که به جای مامان جون گفتم خاله جون .. خاله جون مامان جون زشته . البته من از مامانم گله دارم . پیش ما دیگه فیلم نیا . من الان یه ساعته شما رو زیر نظر دارم . هر کاری که کردین دیدم . مامان واسه کی داری فیلم میای . پیش خاله جون دیگه از این بازیها در نیار دیگه .. -عزیزم فرزانه منو ببخش از این بابت به کسی چیزی نگو .. این یه هوسه دیگه . می بینی ما این جوری راضی میشیم . بالاخره هر کسی یه جوری حال می کنه . عشق بازی با شوهرامون راضیمون نمی کنه . اگرم بکنه این کار یه کیف خاصی داره که تا کسی انجامش نداده باشه متوجهش نمیشه . -خب اگه راست میگی به منم آموزش بده ببینم . حالا این من بودم که به مادرم تشر می رفتم بخواب رو زمین مامان . اگه میخوای به کسی چیزی نگم باید به من ثابت کنین که این کار ارزششو داره که شما تا این حد خودتونو وارزشهای انسانی خودتونو ببرین زیر سوال . خنده دار بود خودمم با ترفند می خواستم حال کنم فیلسوف شده بودم . کوسمو گذاشتم رو سر مامان و اونو رو دهنش می گردوندم . یه نگام به خاله ام بود ببینم چیکار می کنه . اون داشت از حال می رفت و با یه زار و التماس خاصی به صحنه نگاه می کرد . -دخترم اگه میخوای منم بیام کمک -بیا مامان جون میخوام زودتر بهم نشون بدین که این جوری حال کردن چه مزه ای داره . کوسمو که رو دهن مامان می کشیدم یه هیجانات خاصی در من به وجود میومد . شبیه همون حالتی که کیر به من میده و در من به وجود میاره . همون لذت همون تشنگی و التهاب برای ادامه کار .. -آهههههه مامان مامان کوسمو ولش نکن .. خاله اومد و سینه هامو تو چنگشون گرفت و لباشو گذاشت رو لبام . کوسم دیگه سست شده بود و کل بدن من در یه بیحالی خاصی به سر می برد . دیگه نمی تونستم رو دهن مامان حرکتی کنم واسه همین اون با زبون و لب و دندوناش کوسمو میک می زد . دست و پام شل شده بود از حال رفته بودم . کیر شوهرم خیلی بیشتر از اینا باید فعالیت می کرد تا منو به این درجه از شور و حال برسونه . بی خود نبود که این دونفر این جور با لذت داشتند با هم عشق می کردند . دیگه بی انصافی بود اگه من می خواستم واسشون مایه بیام . دست و پا و کل سیستم بدنم شل شده بود . همونجا کف حموم دراز شدم . خوابم گرفته بود . مامان و خاله دوتایی شون اومدن رو من . -عروس گلم ورودت به جمع خودمونو به فال نیک می گیریم -دخترم خوش اومدی . با ورود یه نیروی جدید و سه نفر شدنمون دیگه از این به بعد بیشتر و بهتر حال می کنیم . -مامان جونای من . امروزو دریابین .. -کنیزتم دخترم . خودم سرحالت می کنم -عروس گلم همچین سر حالت بکنم که دیگه شبا به جای خوابیدن پیش شوهرت بگی که می خوای پیش مادر شوهرت بخوابی ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر