ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۱, دوشنبه

حرف ,حرف بابا 9


کارمونو که تموم کردیم یه نگاهی به کوسم انداختم و دیدم که قابل کنترله -دخترم نترس -بابا من از چی بترسم . دخترت شجاعه .. از این که بهش نشون بدم خیلی شجاعم و بزرگ شدم احساس لذت می کردم -آـفرین دختر گلم من حالا میرم . تو فقط یه زنگ به مامان بزن که زودتر بیاد خونه . دلواپستم . اگه منو الان اینجا ببینه تعجب می کنه . هر چند اصلا دوست ندارم تو رو به این صورت تنها بذارم -بابا نگران من نباش من می تونم مراقب خودم باشم . یه نوار بهداشتیه که میذارم رو کوسم چرا این قدر سخت می گیری . بابا یه چیزی ازت بخوام ؟/؟-بخواه دختر گلم تو خیلی چیزا ازم بخواه -پدر این یه هفته ای که من پریود باشم تو طرف من میای ؟/؟یه وقتی نکنه بگی شیدا بوی خون و عرق میده و فراموشم کنی . سعی می کنم همیشه خودمو خوشیو داشته باشم و تمیز تا تو بدت نیاد -عزیزم تو به چه چیزا که فکر نمی کنی . من دوستت دارم هر طور و در هر شرایطی. از طرفی الآنشم می بینی گاهی وقتا چند روز میشه که نمی تونیم با هم باشیم -چیه بابا این حرفا رو می زنی که گوشمو پر کنی؟/؟من باهات قهر می کنم اگه واسه این موضوع تحویلم نگیری . اومد طرف من و سینه های منو گذاشت تو دهنش و گفت به همین جوجوهات قسم که در هر فرصتی میام سراغت . فقط یادت باشه که فکر این چیزا باعث نشه که از درس و مشقت عقب بیفتی من دوست دارم دخترم بهترین باشه و بهش افتخار کنم . دخترم تو دانشگاه هم باید در بهترین رشته قبول شی . هر چند تا اون موقع خیلی راهه ولی از همین حالا باید پایه هاتو محکم کنی -بابایی اگه همیشه کنار من و با من باشی قول میدم که هر چی تو بخوای همون باشم -عزیزم مهم اینه که خودت بخوای . خودمو انداختم تو بغلش و گفتم بابا هر چی تو بخوای منم دوست دارم چون دوستت دارم . مامانو هم دوست دارم ولی اون همیشه مزاحم من و توهه -اون دوستت داره این جور در موردش قضاوت نکن ..بابا از خونه رفت بیرون و من هم واسه مامان زنگ زدم . اون ترسون و لرزون خودشو رسوند . دستپاچه شده بود وخیلیبیشتر از بابا می ترسید . شب که دور هم بودیم قرار شد که واسم یه مهمونی تر تیب بدن . خیلی مهم شده بودم به خودم می بالیدم -مامان قراره تا چند وقت دیگه یه جشن عبادت هم تو مدرسه ما برگزار بشه -آره دختر گلم یواش یواش باید عبادت هم بکنی . اگه بابابات راحت تری میگم بابات بهت یاد بده -باشه فروغ من خودم بهش یاد میدم چطور عبادت کنه ولی فکر کنم .. نذاشتم بابا به حرفش ادامه بده لگدی به پاش زدم که دعا می کردم استخونش نشکسته باشه . فکر کنم دوزاریش افتاد چون به حرفش ادامه نداد . می خواستم این یه بهونه ای باشه که بیشتر بیاد پیشم و باهام خلوت کنه . من واسه این که تو بغل بابا جونم باشم خیلی حقه باز شده بودم . مامان که رفت آشپز خونه به بابا گفتم عزیزم بابا خوشگله من . من همه این عبادت و این جور چیزا رو واردم تو بیا و شبا چیزای دیگه رو یادم بده -ای کلک شیدا شیطون من . تو دیگه کی هستی . دست باباتو از پشت بستی -بابا پس امشب میای بهم یاد بدی ؟/؟یادت باشه به مامان بگی که دخترت شیدا توی این آموزشها خیلی خنگ و تنبله و مدت زیادی لازمه تا وارد وارد بشه -واقعا تو دیگه کی هستی . یادم باشه یه هدیه خوشگل واسه دخترم بخرم چون خانوم شده -بابا من فعلا هدیه نمی خوام . یه چیز دیگه می خوام . می خوام امشب بیای پیشم و جایزه امو بدی -من که امروز بعد از ظهر بهت جایزه دادم -اوه بابا زرنگ من . تو حالا میخوای سر شیداجونت کلاه بذاری ؟/؟اون مال بعد از ظهر بود حالا فرق می کنه تازه اون موقع نمی دونستیم که من میخوام خانوم بشم . خیلی خوب شده بود . دیگه این جوری می تونستم بیشتر شبا به این بهونه بابا رو از مامان جداش کنم . هر چند تا مامان نمی خوابید نمی شد زیاد کاری کرد دوباره به شب رسیدیم و بابا اومد به من تعلیمات دینی بده . مامان هم که خیلی خسته بود زود خوابید . بابا در اتاق منو از داخل قفل کرد . من یه خورده به لبام روژزده و خودمو با عطر ملایم خوشبو کرده و به کوس و کون خودمم ادکلن زدم و با این که می گفتند کوس خونی رو اگه نشورم بهتره قبل از خوشبو کردن اونو شستم برام رضایت بابا و لذت بردن اون مهم تر بود تا رعایت نکات ایمنی -شیدا می بینم که عروس شدی -عروس تو شدم عروس تو هستم بابایی . منو ببوس . بابا منو ببوس . نمی دونم چرا یه مدتیه که از با تو بودن یه جوری میشم .انگار هیچوقت سیر نمیشم . دوست دارم کیرت منو بکوبه بابا . به من شلاق بزنه . بیشتر به من حال بده . من سیر نمیشم . قبلا این جوری نبودم . بابالختم کن . دوست دارم تو لختم کنی -اگه هم نمی گفتی خودم این کارو برات می کردم . دوستت دارم شیدا . عروس خوشگل من . دختر ناز من . یه خورده روزمین نشست تا هم قد من شه و راحت تر منو ببوسه .-بابا نمی تونی کیرتو تو کوس من فرو کنی ؟/؟ -شیدا تو خیلی دیوونه ای . اولا که تو از نظر هیکل و اندام کوچیکی و درست نیست کیر به این کلفتی بره تو کوست . در حال حاضر هم که پریودی و مهمتر از همه یه پدر که نباید دختری دخترشو بگیره . شورتمو کشید پایین و منو انداخت رو تخت . شورت خودشم کشید پایین و وفتی که کیرشو دیدم از خود بیخود شده نوار بهداشتی خودمو از رو کوسم بر داشتم . از خون اثری نبود . خودمو به طرف کیر بابایی کشوندم و اونم کیرشو به کوس من چسبوند . صورت و تمام تنم داغ شده بود . دوباره داشتم تو تب هوس می سوختم -بابا به من قول بده اونی که یه روزی دختری منو می گیره تو باشی .. ادامه دارد .. نویسنده.. ایرانی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر