یکشنبه ۹ مهر ۱۳۹۱ ه‍.ش.

مامان ! خاله ! زشته1


اون روز من و مامان ناهارو دعوت بودیم خونه خاله اینا . بعد از ناهار مردا همه رفتن سر کار و من رفتم بگیرم بخوابم . این خاله جون ما مادر شوهر منم می شد . تازه همین چند ماه پیش بیست سالم تموم شده بود که با پسر خاله ام ازدواج کردم . من اسمم فرزانه هست و خاله فرشته و مامان فرشیده به ترتیب 42 و 44 سال سنشونه . یکی از یکی خوش پوست تر و خوش اندام تر . هیچوقت نمی شد گفت کدومشون خوشگل ترن . طبق معمول بعد از ظهر ها رفتم که بخوابم نمی دونم چرا اون روز نتونستم خوب بخوابم . یه نیم ساعتی رو این طرف و اون صرف کردم .. تا دیدم صدای شر شر آب میاد . سر و صدای دو نفرو هم می شنیدم . انگاری مامان و خاله بودند . به صدای بلند هم می خندیدند . -فرشیده می دونی فرزانه خوابه ؟/؟ -آره بابا اون بعد از ظهر ها تا دوساعت نخوابه برج زهر ماره خدا رو بنده نیست . پس بزن بریم .. اون آب کفو بیار نزدیک بمالم به کوست -مواظب باش تو کوسم نره چون کوسو می سوزونه . -دراز بکش فرشته که امروز اول خواهر بزرگت می خواد بهت حال بده و یه حال درست و حسابی . .. یعنی چه اینا دارن فیلم بازی می کنن یاحموم می کنن . تازه دوتایی شون همیشه تو صیه می کردن که با شکم پر حموم رفتن خوب نیست . با ترس و لرز و خجالت در باز رو یه خورده کنار دادم . خیلی بی خیال داشتن با هم ور می رفتن . کون قلمبه مامان تو دستای خاله جون یعنی همون مادر شوهر گلم بود و با کف دستش محکم به قاچاش می کوبید . هر دو تا هیکل سفید و خواستنی و تو دل برو .. ولی راستش از این کارشون خوشم نیومد . دو تا خواهر باهم لز داشته باشن ؟/؟ مگه چه تون کمه ؟/؟ شوهراتون که کشته مرده تونن و از بس شما رو میگان که دیگه سوراخ سوراختون کردن . دیگه چی میخواین . نتونستم اون وضعیتو ببینم ولی یه لحظه خاله فرشته کون مامان فرشیده رو از وسط باز کرد و زبونشو گذاشت روش -آهههههههه فرشته فرشته .. اون شیر تلفنی رو بیار بمال به کوسم کوسسسسم آخخخخخخ کوسسسسسم ... مامان بدبخت پس کیر بابا چیکاره هست که تو به شیر تلفنی متوسل شدی . خاک توسرتون نکنن . مایه خجالت و فضاحتین . آبروی من با شخصیتو بردین .. چیکار دارم حالا قرار نیست که با کسی حرف بزنم . -فرشته شیر تلفنی چیه . شیر یعنی کیر .. من و تو که اینجا هستیم دیگه صحبت بی وفایی نکن . امید وارم اینو خوب فهمیده باشی و تو گوشت فرو بره . -پس یه کاری بکن یه کاری که منم بتونم حال کنم . زود باش دارم از حال میرم خفه شدم . این پنجره کوچیک و نفس کش اینجا هم که چسبیده به پشت بومه وبازش می کنی انگار گرما میاد تو -فرشته چی میگی مگه چقدر می تونم درو بازکنم اگه فرزانه بیاد این ور چی -حالا کجا بود بیدار شه تازه اون فضول که نیست . فرهنگش بالاست کارم داشته باشه درم اگه باز باشه در می زنه . سرفه می کنه . من دخترمو بزرگش کردم و خوب می شناسمش . مامان فرشیده راست می گفت ولی فکر اینجاشو نکرده بود که من به جای فضول شدن ممکنه یه روزی کنجکاو شم . زود خودم پنهون کردم چون قرار بود یه خورده درو باز ترش کنند . راستش برامن زیاد فرقی نمی کرد . شاید سخت تر می شد که راحت تر نمی شد . یه روزنه کافی بود تا همه چی رو ببینم . بعد از رفتن خاله دوباره بر گشتم . شانس آوردم که حالت حموم طوری بود که اونا پشت به من قرار داشتند و سرشون طرف من نبود . حالا در ادامه کار شایدم تغییر پوزیشن می دادند . مامان رفت ته حموم وبه دیواره زیر دوش تکیه داد و خاله افتاد روش . خاله فرشته پشت به من بود ولی از اونجایی که فرشیده طاقباز و روزمین قرار داشت و هیکل خاله روش قرار داشت نمی تونست منو ببینه ولی شرایطشو داشت .. -پس تو می خواستی یه چیز تیز کوستو بخارونه . ببین خواهر این کوسم چطوره . یه یه هفته ای میشه که موی اونو نگرفتم یه خورده حالت سیخی پیدا کرده . نمی دونی چه حالی میده که رو کوس براقت فشار میاره و خارششو می گیره .. وااااییییی اگه بدونی فرشیده جون چقدر حال می کنم . توچی -یه خورده می سوزونه ولی خیلی باحال داری خارش کوسمو می گیری .. تو خیلی ماهر تر از منی . خب بلدی چیکار کنی خواهر . -خودت نمی خواستی فرشیده جون . اون وقتا که مجرد بودم و می رفتم با دوستام حال می کردم می خواستی بیایی ببینی . حالا تازگیها داری میای تو خط .. -فرشته جون فقط اگه این فرزانه بفهمه که خاله جون یا مادرشوهرش لز بینه اون وقت خیلی ناراحت میشه -ببینم اگه بفهمه مادرش این جوریه ناراحت نمیشه .. کوس خل شدی فرشیده -چیکار کنم این جوری حال کردن کوس خلم کرده .. سینه های سفید و درشت خاله جون و اون کون قمبل کرده اش که روبروی صورتم قرار داشت یواش یواش منو برد تو حس . یه جورایی حس کردم که از تماشای این صحنه ها لذت می برم . طوری جریان عملیات واضح بود که رو هم قرار گرفتن و حرکات دو تا کوس رو هم دیگه رو به خوبی می دیدم . از هوس زیاد دستم رفته بود رو کوسم داشتم به این فکر می کردم که شب شده رفتم خونه و شوهرم فرزاد داره منو میگاد ولی حالا رو چیکار کنم .. در همین افکار بودم که یهو یه چیزی مثل یه پشم نرم به مچ پام خورد و رد شد و بی اختیار جیغ کشیدم . لعنتی گربه بود که انگاری از آشپزخونه میومد .. درباز شد و مامان و خاله چشمشون به جمال من روشن شد ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی 

۱ نظر:

  1. سلام اگه کسی هست بکنمش واسه سکس که دوس داشته باشه بهترین سکس عمرش رو داشته باشه بهش حال بدم هیچ وقت فراموش نکنه واسش بدنش رو بخورم کسش رو بخورم با سینه هاش بازی کنم اگه کسی دنبال کسی هست که بهش حال بدم ارضاش کنه به اوج شهوت برسونمش هم ادم قابل اعتماد باشه من هستم خوزستان فرقی نمیکنه طرف حسابم کجای باشه 09393956387

    پاسخحذف