یکشنبه ۹ مهر ۱۳۹۱ ه‍.ش.

سکس خونوادگی آرزو 6


اون لباس خوابی که دوبنده بود و تا وسط رونم بلندیش بود رو پوشیدم رفتم روتخت و توی فکر کارایی که با بابام کرده بودیم بودم؟؟؟؟؟ بعد از یکربع گفتم برم آب بخورم.دیدم بابام هنوز نرفته بخوابه.گفتم بابایی چرا هنوز نخوابیدی؟؟؟؟ گفت تنهایی خوابم نمیبره.سریع گفتم میخوای بیام پیشت باهم بخوابیم؟؟؟ گفت نه زشته.توی دلم گفتم سه روزه داره منو لاپایی میکنه حالا میگه پیشم بخوابی زشته؟؟؟؟؟ بهش گفتم مگه چیه خوب؟؟ توکه بابامی تازه کسی اینجا نیست که میگی زشته؟؟؟ گفتم برو منم آب بخورم میام.وقتی رفتم تواتاق خوابشون بابام پتو رو کشیده بود روش و فقط یک چراغ خواب روشن بود.منم رفتم زیر پتو و بابام دستش روی متکا بود.سرمو گذاشتم روی بازوش.دستمم گذاشتم روسینش که دیدم لخته.آروم زانوم رو زدم به رونش دیدم شلوارکشم درآورده؟؟؟؟ گفتم بابا چرا لخت شدی؟؟؟ گفت من همیشه همینطوری میخوابم.گفتم مامان رو خیلی دوست داری؟؟؟ گفت خوب معلومه که آره.گفتم منو چی؟؟؟ گفت تو رو هم همینطور.گفتم منم خیلی دوستت دارم و یه بوس از لبش کردم.ماتش برد و نگام کرد؟؟؟ دست انداختم گردنش و یه بوس دیگه از لبش کردم.اونم منو بغل کرد و لبمو بوسید و شروع کرد بخوردن لبم.وووااییییی.چند لحظه بعد منم باهاش همراه شدم.بعد اومد سراغ گردن و لاله گوشم و دستش رو کرد توی لباسم یه سینم روگرفت و شروع کرد بمالیدن سینم.لباسمو درآورد و شروع کرد خوردن سینم و مالیدن کوووونم چند دقیقه بعد با اینکه خیلی حشری شده بودم گفتم بسههههههه بابا حالم دوباره بد شده / پشتم رو کردم بهش و خودمو چسبوندم بهش گفتم شب بخیر.بابام با من و من و با صدای آرومی توگوشم گفت شب بخیر.10 دقیقه ای گذشت کیرررر بابام هنوز لای کوووونم شق بود ولی بابام هیچ تکونی بخودش نمیداد فقط کیررررش بعضی وقتها یه کوچولو تکون میخورد که آروم گفت آرزو بیداری؟؟؟؟ جواب ندادم تا فکر کنه خوابم و ببینم میخواد چکار کنه؟؟؟ بابام کیرررشو کشید عقب و توف کرد توی دستش و مالید لای کووونم انگار به کیرررر خودشم زده بود.بعد با یه دستش لاکووووونم رو بازکرد و کیررررررررشو گذاشت جلو سوراخ کوووونم یه کم فشار داد و نگهداشت.آخ خ خ خخخخ.منم که تجربه کون دادن رو داشتم خودم رو شل کرده بودم و به بیرون زوررررر میزدم که راحتتر و با درد کمتری بره توشششششششش.بابام دوباره کیرشو کشید عقب و ازم جدا شد و وقتی اومد دستشو کرد لای کووونم احساس کردم داره کرم میماله به سوراخم و با یه انگشت کرد توکوووونم که توششششش کرمی بشه و سوراخمم بازشه.دوباره با دستش کووونم رو بازکرد و کیررررش رو گذاشت روی سوراخ کووونم و آروم فشاررررر داد.اووووووووووف.سرش رفت توشششششش و دردم گرفته بود ولی هیچ صدایی نکردم.یواش یواش تا جاییکه تونست کرد توششششششش.آخ خ خ خخخخخ.چون کونم بزرگ و قلمبه بود بیشتر از اون نمیتونست بکنه توشششششش.یه خورده نگهداشت بعد درآورد و دوباره آروم کرد توکوووووونم.ایندفعه دردش کمتر بود یدفعه دستمو گذاشتم پشت باسنش و برگشتم.گفتم چکار میکنی با دخترت؟؟؟؟؟؟؟؟؟.بابام ترسید و خواست بکشه بیرون که نزاشتم و گفتم چرا این کارو کردی؟؟؟؟؟؟؟ گفت سه روزه که دیوونم کردی نتونستم دیگه جلوی خودمو بگیرم باید خودمو خالی میکردم.گفتم سه دفعه که لای کووونمو لای پام خالی کردی بستت نبود بابایی؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت یعنی تو میفهمیدی من چیکار میکردم؟؟؟؟ پس چرا هیچی نگفتی؟؟؟ گفتم چی باید میگفتم؟؟؟؟ خوب خواستم حالا که بابام دوست داره با من حال کنه منم مخالفتی نکنم چون دوستت دارم بابایی حالا هم راحت باش و کارتو بکن منم دهنم قرصه.کوووونمو بهش فشششاااررررررررررر دادم و زانوهامو جمع کردم بالا.اونم شروع کرد آروم تلمبه زدن.چند دقیقه بعد گفت دمر شو.منم شدم و اونم با من چرخید و خوابید روم دستهاشم برد زیرم و سینه هامو گرفت تودستاش و باز آروم کیررررش رو تو کوووونم بالا پایین میکرد.تو این مدت هم هی از تپلی و نرمی و تنگی کونم و از بدنم تعریف میکرد و آخ خ خ خخخخخخخ جووووووووووووون و آآآآ آه ه ه ه و او ه ه ه ه و خلاصه از همین حرفا که موقع سکس میزنن میزد و منم همینطور.پاهامو باز کردم و کووونم رو دادم بالا.یکی از دستهاش روگرفتم بردم رو کووووووووسسسسمممممممم اونم شروع کرد به مالیدنش.گفت چقدر خودتو خیس کردی؟؟؟؟ گفتم آخه توهم منو دیووووووووووونه کردیییییییییی.کووونم رو همونجوری بالا نگهداشته بودم و بابام هم آروم تلمبه میزد ولی موقعیکه میرفت توششششش محکم فشارررررر میداد که تا تهش بره ولی نمیتونست چون شش هفت سانتش لای کووون گندم میموند.خلاصه بعد یک ربعی که من دو دفعه با نالههه و آه ه ه ه و اوه ه ه ه و خیال راحت از پنهون نکردن حسم به ارگاسم رسیده بودم بابام گفت آبم داره میاااااااااادددددددد.گفتم بزار بیاد که کووونم تشششنهء تشنهُ آب کیرررررته بابای کیرررررر کلفتمممممم.گفت پس بگیر دختره کككوووون گنده من.با فشاررررررررررررررر محکم آبش رو توی کووونم خالی کرد و با فریاد آآآآآآآآآه ه ه ههههههه میکشید.منم گفتم جووووووون چه دددااااااغهههههه سسسووووووختمممممممم جووووووووووونمممممممممممم وااااااااااااایییی مامااااااااان کجایی ببینی آب شوهرت توی کونمهههههههه فکر کردی فقط خودت میتونی با این کیررررررر کلفت حال کنی؟؟؟؟؟(البته بعدا فهمیدم که مامانم همون موقع داشته با یه نفر حالش رو میبرده).بابام که همه آبشو خالی کرد بی حرکت خوابید روم و منم ساکت شدم.بابام درگوشم میگفت مرسی آرزو خیلی حال دادی گل بابا.گفتم نوش جون منم خیلی حال کردم قابل هم نداشت مال خودته.بالاخره آدم باید ازحاصل دست رنجش استفاده کنه دیگه توهم کردی بابام خندید گفت ای شیطون.10 دقیقه ای همینطوری بابام روم بود و کیرش کوچیک شد و خودش از کونم دراومد ولی هنوز خوب بود و حال میداد.گفتم برو بشورش اونم با صابون بعد بیا تا یه حال اساسی کنیم؟؟؟ آخه دوست نداشتم کیری که توکونم بوده رو بخورم.بابا رفت تو حموم منم رفتم دستشویی و آبها رو از کونم خالی کردم و خودمو شستم و اومدم روتخت. چراغم روشن کردم تا زیر نور همدیگه رو خوب ببینیم....ادامه دارد

‏هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر