جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۱ ه‍.ش.

گناه لذت بخش با خواهرم


بايد مطلبي رو متذكر بشم به همه دوستان عزيزم كه استفاده از داستانهاي من در سايت يا وبشون با ذكر منبع اشكالي نداره***باتشكر:اميرسكسي*** داستان مر بوط به چند سال قبله و من يه خواهر دارم که فقط دو سال از من بزرگتر يه روز تو اتاق بودم که ناگهان پروين (خواهرم) اومد تو اتاق و شروع کرد به عوض کردن دامنش من که تا اون روز اصلاً تو نخ پروين نبودم با ديدن اين صحنه تنم مور مور شد و تا شب نتونستم از فکر آن تن وبدن سفيد در بيام داشتم فکر ميکردم که اون عمداٌ جلوي من لخت شد يا اينکه نميدونست که من اونجا هستم به هر صورت شب که تو حياط خوابيده بوديم ومن تشکم را بغل تشک پروين انداخته بودم و همينطور دچار افکار شيطاني بودم وبا خودم گفتم بايد امتحانش کنم خلاصه ارام با پا شروع کردم به نوازش پاهايش حدوداً دو دقيقه ايي طول کشيد ومن که پامو يواش يواش داشتم ميآوردم بالاتر و ديگه داشتم مطمئن ميشدم که طرف هم راضي هست که ناگهان از زير پتو امد بيرون و يه نگاه غضبناکي بهم کرد وگفت بيشرف خاک بر سر چکار ميکني منم که خايه چسبنده بودم گفتم ببخشيد خواب بد ديدم خلاصه اون شب بخير گذشت و فردا من روم نميشد اصلاٌ تو روي پروين نگاه بکنم ولي پروين که اصلاٌ به روي خودش هم نياورد و همين باعث شد که من جدي تر بشم ضمنن اينم بگم که من اون موقع 16 سال داشتم و خواهرم هجده ساله بود يکي دو روز گذشت و هر کاري ميکردم که از فکر اين موضوع بيرون بيام نميشد و مدام او صحنه رويايي جلوي چشم بود وبارها سعي کردم که بازم بتونم بدن زيباشو ببينم ولي فرصت جور نميشد تا اينکه درست دو هفته بعد خانواده ام بخاطر موضوعي مجبور شدن به مسافرت برن ومن و پروين بخاطر امتحانات آخر سال مونديم خانه همون روز من تصميم گرفتم به آرزوم برسم خدا ميدونه تو اون مدت چقدر جلق زده بودم بله از قضا پروين رفت حموم ومن با خيال راحت که کسي خونه نيست از تو سوراخ در همه چيز رو زير نظر گرفته بودم که ديدم خواهرم لخت شد و براي اولين بار توانستم اون کون زيبا و دوست داشتنيشو ببينم کيرم که داشت شلوارمو پاره ميکرد ومن داشتم بهترين صحنه عمرمو ميديدم خلاصه تا حمومش تموم شد من دو بار ارضا شدم و بعد از اينکه به اولين آرزوم رسيدم مصمم شدم که يه جوري اونو بکنم شب شد وما جامونو تو حال بغل هم انداخته بوديم ومن يه يکساعتي که گذشت دست به کار شدم و اهسته دستمو گذاشتم رو سينه اش و همونجور بيحرکت دستمو نگهداشتم يه خورده که ترسم ريخت شروع کردم به بازي کردن با سينهاش که دوباره از جاش بلند شد و داد زد سرم که بيشعور عوضي دوباره چه مرگته من که حسابي جا خورده بودم اخه فکر ميکردم که ديگه کار تمومه با لکنت زبان گفتم ترو خدا منو ببخش يهو اينجور شدم اونم گفت بار اخرت باشه و دوباره خوابيد منم که شوکه شده بودم واز دست اين ناکامي بزرگ حسابي پکر بودم خوابيدم خلاصه ديگه داشت فکرش از سرم بيرون ميرفت تا اينکه يه مدت بعد پسر خاله ام که با من هم خيلي ندار بوديم اومد خونه ما پروين تازه از بازار اومده بود و رفت لباسي که خريده بود رو پوشيد يه دامن نازک که شرتش از زير ان پيدا بود و يه تاپ خيلي ناز که خواهرمو دو برابر خوشگل کرده بود البته اينو بکم که تو محل سر پروين دعوا بود ولي خدايش من نديدم که به کسي رو بده يعني اصلاٌ تو اين فازا نبود بهر حال با اون وضع که اومد بيرون من احساس کردم که اشکان پسر خالم کفش بريده وحسابي رفته تو حس و زل زده بود به باسن پروين اين وضعيت رو که ديدم يهو يه فکر عجيب زد به سرم آره من بايد از طريق اشکان وارد شوم اما چه جوري اونم به موقعش ميگم خلاصه اون شب گذشت ومن داشتم نقشه ميکشيدم براي تصرف کس کون خواهرم پروين جون تصميم گرفتم هر وقت اشکان مياد خونمون من به يه بهونه ايي اونا رو با هم تنها بگذارم تا بتونم مچشونو بگيرم چند وقت اين کارو کردم و بعد يه مدت احساس کردم روابط ان دو با هم خيلي فرق کرده و پروين جلو اون خيلي راحته و با هم شوخي ميکنن و ميگن و ميخندند که قبلاٌ تا اين حد امکان نداشت حتي يه بار هم که رفته بودم دستشويي و برگشتم ديدم پروين ناگهان از رو پاي اشکان پاشد و رفت تو آشپزخانه منهم اصلاٌ بروي خودم نياوردم مثل اينکه اصلاٌ اتفاقي نيفتاده ولي از اون به بعد همش سعي ميکردم جلوي پروين يه جوري وانمود کنم که من اصلاٌ برام مهم نيست مثلاٌ دايم در مورد اشکان باها ش صحبت ميکردم يا مثلاٌ اينکه اشکان خيلي تو نخته خلاصه يواش يواش تونستم اعتمادشو جلب کنم يه روز که اشکان اومده بود اين( اواخري اشکان زياد ميومد خونه ما >>>>من به بهونه اين که کار دارم از ساختمان اومدم بيرون و رفتم بالاي پشت بام و رفتم از پشت آفتاب گير داخل سالن را ديد زدن که ديدم اقا اشکان امد طرف پروين و اونو تو بغل گرفت و شروع کرد به لب گرفتن و بعد تاپشو در اورد و سينه هاي سفت و مرمريشو گرفت تو دست و به آنها چنگ ميزد از ديدن اين صحنه چنان حشري شدم که همونجا شروع کردم به جلق زدن اشکان بعد ازاينکه خوب سينه هاي خواهرم رو خورد شلوار پروين رو از پاش در اورد و خودش هم لخت شد باور کنيد که تو اون شرت و کرست آلبالويي چنان زيبا بود که هوش از سر انسان ميپريد خلاصه اينکه اشکان شرت و کرست پروين رو در اورد و جاتون خالي افتاد روش و شروع کرد به کردن کس وکون خواهر خوشگل من بعد از اينکه خوب پروين رو از کون گاييد کيرشو تا دسته کرد تو دهان پروين و پروين هم که ولع عجيبي به کير اشکان داشت چنان ساک ميزد که من فکر کردم که الانه که کير اشکان رو بخوره بهر صورت سکس اونا همچنان ادامه داشت ومن باديدن کردن خواهرم توسط اشکان قسم خورد که اگه به قيمت جونم هم تمام بشه من بايد امشب کون خوشگل پروين رو بگايم اشکان کيرشو از دهان پروين در اورد و دوباره فرو برد تو کونه پروين وهمچنان تلمبه ميزد تا اينکه ابش اومد و اونو ريخت رو کمرش و پروين با دستاش اب کير اشکان رو ميکرد تو دهانش بعد از اينکه کارشون تموم شد لباساشونو پوشيدن و اشکان خداحافظي کرد ورفت و من چند دقيق بعد اومدم پايين و اومدم تو ساختمان و پروين رفته بود حمام من خيلي به خودم فشار اوردم که برم تو حمام و ترتيبشو همونجا بدم ولي بازم تحمل کردم چند دقيقه بعد پروين اومد بيرون و چون نميدونست که من خونه هستم با يه حوله که فقط رو سينه اش رو پوشونده بود و تا بالاي رانش بود وارد سالن شد و وسطاي سالن که رسيد يهو منو ديد جيغ خفيفي کشيد و دويد طرف اطاق خوابش بعد که اومد بيرون به من گفت تو کجا رفتي من گفتم جايي کار داشتم و اضافه کردم پدر سوخته تو هم عجب مالي هستيها جواب داد بگو ماشااله من ازش پرسيدم اشکان کي رفت گفت بعد از اينکه تو رفتي گفتم غير ممکنه اشکان همچي فرصتي رو ول کنه بره گفت چه فرصتي گفتم اينکه با يه تيکه تنها باشه و ول کنه بره خنديد گفت اي بي ادب خيلي پرو شديها منم دل زدم به دريا وگفتم حالا خوش گذشت گفت منظورت چيه گفتم خوب حال کردين با هم گفت اشغال اين چه مزخرفي که ميگي بي غيرت گفتم چرا اصرار داري از من پنهان کني من که همه چي رو ميدونم گفت تو چي رو ميدوني گفتم عشقبازيهاتون سکساتون خوب ديگه ما همه چي رو ميدونيم کفت کدوم بيشرفي همچي حرفي بهت زده گفتم هچکي خودم ديدمتو ميخواي نشونه اش هم اينه که بغل مبل اومد سراغت واول تاپتو در اورد بعد شلوارتو بعد خودش لخت شد و..گفت تو که ديدي پس چرا چيزي نگفتي گفتم بد که نخواستم حالتون رو بگيرم تازه مگه چه عيبي داره اگه من وتو که خواهر و برادريم نتونيم همديگه رو درک کنيم پس کي بايد مارو درک کنه گفت اگه راست ميگي پس چرا داشتي دزدکي ما رو ديد ميزدي گفتم راستشو بگم ناراحت نميشي گفت نه راستشو بگو گفتم من عاشقتم من ارزومه که فقط هيکل زيباتو ببينم من عمداٌ شرايط را براي اشکان مهيا کردم تا بتونم به تو نزديک بشم پروين جان باور کن من ديونتم من با هچکس جز تو ارضا نميشم تورو خدا کمک کن منو به ارزوم برسون التماست ميکنم گفت بسه ديگه تو ديونه شدي نکنه اشکان هم باهات همدسته گفتم نه بخدا اون روحشم خبر نداره گفت پس چرا موقعي داشت باهام حال ميکرد ميگفت چه داداش با معرفتي داري من ازش پرسيدم چرا گفت براي اينکه ما رو درک ميکنه و موقعيت رو برامون مهيا ميکنه گفتم به جان خودت که با دنيا عوضت نيمکنم من با اشکان در مورد تو حرفي نزديم ولي اونکه خر نيست خودش دوزاريش افتاده پروين گفت خوب بسه ديگه چرند گفتن شام چي ميخوري گفتم هر چي تو بخوري گفت نميخواد اداي عاشقارو در بياري بهت نمياد گفتم من ميخوام تو رو بخورم گفت چه جوري من ديگه مهلت ندادم حرفش تموم بشه و حمله کردم به طرفش و لبامو گذاشتم رو لباش و با عجله شروع کردم به لخت کردنش گفت چرا اينهمه حولي گفتم ميترسم پشيمون بشي آهسته در گوشم گفت نترس من در اختيار توام بعد بوسيدمش و گفتم يعني من خواب ميبينم گفت نه بيدار بيداري و من تمام لباساشو در آوردم و لخت لخت در آغوش هم خوابيديم بهش گفتم پروين خيلي دوست درام گفت منم همين جور سينه هاي سفتش را گذاشتم تو دهانم و شروع کردم به خوردن و خوب که خوردم رفتم سراغ کس و کونش و با زبانم ميکردم تو سوراخ کونش و کونشو ميليسيدم و کسشو ميکردم تو دهانم پروين هم بر عکس شد و کير منو کرد تو دهانش و براي هم ساک ميزديم پروين که ارگاسم شد منم پاشدم و کيرمو گذاشتم رو سوراخ کونش وسر کير را که کردم تو کونش اخ واوخ پروين در اومد و ميگفت ترا خدا بکن توش تا ته بکن توش کونمو پاره کن منم گفتم نترس عزيزم چنان ميکنمت که هيچ وقت فراموش نکني کونتو جر ميدم اه کيرم تو کونت هر چي کيره تو کونت گفت قربون کيرت برم من کير ميخوام يالا کونمو جر بده اگه کونمو پاره نکني ديگه بهت کون نميدم گفتم قشنگم هر کاري بگي ميکنم اگه شده تا صبح ميکنمت نترس عزيزم کير من متعلق به توهه گفت مرسي داداش خوبم اونشب چنان پروين رو کردم که هنوز بعضي موقع بهم ميگه کاش ميشد يه بار ديگه مثل اون روز ميکرديم بعله خوب که کونشو گاييدم رفتم سراغ کسش و کيرمو گذاشتم رو سوراخ کسش و گفتم اجازه دخول هست اونم گفت شما صاحب اجازه هستيد و منم تا دسته کردم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن وموقعي که ميخواست آبم بياد کيرمو در آوردم و آبم پاشيدم رو صورتش و اونم با لباش آبمو ليس ميزد و ميگفت هنوز هم ميخوام خلاصه اون شب تا صبح چهار بار خواهرمو از کس وکون گاييدم

۵ نظر:

  1. کس ننه تو که غیرت نداری اون آبجی خوشگلتو بیار ما هم یه حالی بکنیم

    پاسخحذف
  2. مگه اون دختر نبود
    وای کیر خر توکسش کیر سگ توکسش اه ااه ااااااه ااا ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

    پاسخحذف
  3. برای منم موقعیت جور میکنی تا کس خواهرتو جر بدم؟

    پاسخحذف
  4. شمارمو میدم اس بده کارت دارم09384900184

    پاسخحذف