مامان تا منو دید بد جوری هول کرده بود .. ولی خاله فرشته همون مادر شوهر نازنین خونسردی خودشو حفظ کرده گفت دخترم کاری داشتی ؟/؟ -نه رفته بودم آشپز خونه یه چیزی بر دارم -ببینم اگه گرمته بیا یه دوشی بگیر و پشتتم یه لیف و کیسه ای می زنیم دیگه تنها نرو حموم . ببینم خواب بودی ؟/؟ .. می خواست هرجوری شده بفهمه که من اونا رو دیدم یا نه ولی به روی خودم نیاوردم . ولی دعوت حمومشو قبول کردم . از اونجایی که اونا لخت بودند منم دیگه خجالتو کنار گذاشته و خودمو کاملا برهنه کردم و رفتم داخل . مامان و خاله از پشت سرم یه حرکاتی رو انجام می دادند و با توجه به شناختی که از اونا داشتم می دونستم از این که به خیر گذشته و من چیزی رو ندیدم خوشحالند . راستش براشون متاسف بودم ولی یواش یواش واسه خودمم داشتم متاسف می شدم . چون یه جوری شده بودم . گربه لعنتی اگه نمیومدی و از این طرف رد نمی شدی صحنه های مهیج تری رو می دیدم . خاله فرشته اومد تا پشتمو لیف بزنه . وقتی دستشو پشت سرخودم حس می کردم و این که این دست و اون چشما ممکنه به دنبال این باشه که با من حال کنه و از تن و بدنم لذت ببره یه جوری می شدم . واقعا حرکاتشون زشت بود . با این حال وقتی لیفو گذاشت رو کونم و با دو تیکه اش ور می رفت دلم می خواست یه خورده دستشو پایین ترم بفرسته و لاپا و کوسمو هم لیف بکشه . کف دو تا دستمو گذاشتم رو برشهای کونم و به دو طرف بازشون کردم تا فرشته حالیش شه که باید کوسمم تمیز کنه . با جملات بعدیش فهمیدم که یه نظرای خاصی هم راجع به من داره -فرزانه جون عجب بدنی داری . بیخود نیست پسرم هر جا که شبو بمونه میگه باید کنار عیالم بخوابم . خوش به حالش . من که یه زنم دل منو برده وای به حال اون که مرده و اونجاش در جا بلند می کنه . الان کوس عروس گلمو هم تمیز می کنم تا واسه شوهر جونش آماده آماده باشه .. راستش چون اخلاق مامانو هم فهمیده بودم و متوجه لز بین بودنشون شده بودم دیگه خیالم نبود که خاله جون پیش مامان این جوری باهام حرف بزنه . تازه حال هم می کردم . به مادرشوهرم که همون خاله ام هم می شد می گفتم مامان جون -مامان جون قابل شما رو نداره . دستاتون جادومی کنه . اگه دوست دارین بفرمایید . مامان فرشیده گفت دخترم چته تو که اهل این حرفا نبودی زشته . من تو رو این جوری تربیت نکردم . خونم به جوش اومده بود . این همه لز بازی و کار خلاف از اونا دیده بودم تحمل کرده بودم ولی این جور دورویی و ریاکاری و فیلم بازی کردن از مادرو نمی تونستم تحمل کنم . اینجا بود که به جای مامان جون گفتم خاله جون .. خاله جون مامان جون زشته . البته من از مامانم گله دارم . پیش ما دیگه فیلم نیا . من الان یه ساعته شما رو زیر نظر دارم . هر کاری که کردین دیدم . مامان واسه کی داری فیلم میای . پیش خاله جون دیگه از این بازیها در نیار دیگه .. -عزیزم فرزانه منو ببخش از این بابت به کسی چیزی نگو .. این یه هوسه دیگه . می بینی ما این جوری راضی میشیم . بالاخره هر کسی یه جوری حال می کنه . عشق بازی با شوهرامون راضیمون نمی کنه . اگرم بکنه این کار یه کیف خاصی داره که تا کسی انجامش نداده باشه متوجهش نمیشه . -خب اگه راست میگی به منم آموزش بده ببینم . حالا این من بودم که به مادرم تشر می رفتم بخواب رو زمین مامان . اگه میخوای به کسی چیزی نگم باید به من ثابت کنین که این کار ارزششو داره که شما تا این حد خودتونو وارزشهای انسانی خودتونو ببرین زیر سوال . خنده دار بود خودمم با ترفند می خواستم حال کنم فیلسوف شده بودم . کوسمو گذاشتم رو سر مامان و اونو رو دهنش می گردوندم . یه نگام به خاله ام بود ببینم چیکار می کنه . اون داشت از حال می رفت و با یه زار و التماس خاصی به صحنه نگاه می کرد . -دخترم اگه میخوای منم بیام کمک -بیا مامان جون میخوام زودتر بهم نشون بدین که این جوری حال کردن چه مزه ای داره . کوسمو که رو دهن مامان می کشیدم یه هیجانات خاصی در من به وجود میومد . شبیه همون حالتی که کیر به من میده و در من به وجود میاره . همون لذت همون تشنگی و التهاب برای ادامه کار .. -آهههههه مامان مامان کوسمو ولش نکن .. خاله اومد و سینه هامو تو چنگشون گرفت و لباشو گذاشت رو لبام . کوسم دیگه سست شده بود و کل بدن من در یه بیحالی خاصی به سر می برد . دیگه نمی تونستم رو دهن مامان حرکتی کنم واسه همین اون با زبون و لب و دندوناش کوسمو میک می زد . دست و پام شل شده بود از حال رفته بودم . کیر شوهرم خیلی بیشتر از اینا باید فعالیت می کرد تا منو به این درجه از شور و حال برسونه . بی خود نبود که این دونفر این جور با لذت داشتند با هم عشق می کردند . دیگه بی انصافی بود اگه من می خواستم واسشون مایه بیام . دست و پا و کل سیستم بدنم شل شده بود . همونجا کف حموم دراز شدم . خوابم گرفته بود . مامان و خاله دوتایی شون اومدن رو من . -عروس گلم ورودت به جمع خودمونو به فال نیک می گیریم -دخترم خوش اومدی . با ورود یه نیروی جدید و سه نفر شدنمون دیگه از این به بعد بیشتر و بهتر حال می کنیم . -مامان جونای من . امروزو دریابین .. -کنیزتم دخترم . خودم سرحالت می کنم -عروس گلم همچین سر حالت بکنم که دیگه شبا به جای خوابیدن پیش شوهرت بگی که می خوای پیش مادر شوهرت بخوابی ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی
۱۳۹۱ مهر ۲۴, دوشنبه
مامان ! خاله ! زشته 2
مامان تا منو دید بد جوری هول کرده بود .. ولی خاله فرشته همون مادر شوهر نازنین خونسردی خودشو حفظ کرده گفت دخترم کاری داشتی ؟/؟ -نه رفته بودم آشپز خونه یه چیزی بر دارم -ببینم اگه گرمته بیا یه دوشی بگیر و پشتتم یه لیف و کیسه ای می زنیم دیگه تنها نرو حموم . ببینم خواب بودی ؟/؟ .. می خواست هرجوری شده بفهمه که من اونا رو دیدم یا نه ولی به روی خودم نیاوردم . ولی دعوت حمومشو قبول کردم . از اونجایی که اونا لخت بودند منم دیگه خجالتو کنار گذاشته و خودمو کاملا برهنه کردم و رفتم داخل . مامان و خاله از پشت سرم یه حرکاتی رو انجام می دادند و با توجه به شناختی که از اونا داشتم می دونستم از این که به خیر گذشته و من چیزی رو ندیدم خوشحالند . راستش براشون متاسف بودم ولی یواش یواش واسه خودمم داشتم متاسف می شدم . چون یه جوری شده بودم . گربه لعنتی اگه نمیومدی و از این طرف رد نمی شدی صحنه های مهیج تری رو می دیدم . خاله فرشته اومد تا پشتمو لیف بزنه . وقتی دستشو پشت سرخودم حس می کردم و این که این دست و اون چشما ممکنه به دنبال این باشه که با من حال کنه و از تن و بدنم لذت ببره یه جوری می شدم . واقعا حرکاتشون زشت بود . با این حال وقتی لیفو گذاشت رو کونم و با دو تیکه اش ور می رفت دلم می خواست یه خورده دستشو پایین ترم بفرسته و لاپا و کوسمو هم لیف بکشه . کف دو تا دستمو گذاشتم رو برشهای کونم و به دو طرف بازشون کردم تا فرشته حالیش شه که باید کوسمم تمیز کنه . با جملات بعدیش فهمیدم که یه نظرای خاصی هم راجع به من داره -فرزانه جون عجب بدنی داری . بیخود نیست پسرم هر جا که شبو بمونه میگه باید کنار عیالم بخوابم . خوش به حالش . من که یه زنم دل منو برده وای به حال اون که مرده و اونجاش در جا بلند می کنه . الان کوس عروس گلمو هم تمیز می کنم تا واسه شوهر جونش آماده آماده باشه .. راستش چون اخلاق مامانو هم فهمیده بودم و متوجه لز بین بودنشون شده بودم دیگه خیالم نبود که خاله جون پیش مامان این جوری باهام حرف بزنه . تازه حال هم می کردم . به مادرشوهرم که همون خاله ام هم می شد می گفتم مامان جون -مامان جون قابل شما رو نداره . دستاتون جادومی کنه . اگه دوست دارین بفرمایید . مامان فرشیده گفت دخترم چته تو که اهل این حرفا نبودی زشته . من تو رو این جوری تربیت نکردم . خونم به جوش اومده بود . این همه لز بازی و کار خلاف از اونا دیده بودم تحمل کرده بودم ولی این جور دورویی و ریاکاری و فیلم بازی کردن از مادرو نمی تونستم تحمل کنم . اینجا بود که به جای مامان جون گفتم خاله جون .. خاله جون مامان جون زشته . البته من از مامانم گله دارم . پیش ما دیگه فیلم نیا . من الان یه ساعته شما رو زیر نظر دارم . هر کاری که کردین دیدم . مامان واسه کی داری فیلم میای . پیش خاله جون دیگه از این بازیها در نیار دیگه .. -عزیزم فرزانه منو ببخش از این بابت به کسی چیزی نگو .. این یه هوسه دیگه . می بینی ما این جوری راضی میشیم . بالاخره هر کسی یه جوری حال می کنه . عشق بازی با شوهرامون راضیمون نمی کنه . اگرم بکنه این کار یه کیف خاصی داره که تا کسی انجامش نداده باشه متوجهش نمیشه . -خب اگه راست میگی به منم آموزش بده ببینم . حالا این من بودم که به مادرم تشر می رفتم بخواب رو زمین مامان . اگه میخوای به کسی چیزی نگم باید به من ثابت کنین که این کار ارزششو داره که شما تا این حد خودتونو وارزشهای انسانی خودتونو ببرین زیر سوال . خنده دار بود خودمم با ترفند می خواستم حال کنم فیلسوف شده بودم . کوسمو گذاشتم رو سر مامان و اونو رو دهنش می گردوندم . یه نگام به خاله ام بود ببینم چیکار می کنه . اون داشت از حال می رفت و با یه زار و التماس خاصی به صحنه نگاه می کرد . -دخترم اگه میخوای منم بیام کمک -بیا مامان جون میخوام زودتر بهم نشون بدین که این جوری حال کردن چه مزه ای داره . کوسمو که رو دهن مامان می کشیدم یه هیجانات خاصی در من به وجود میومد . شبیه همون حالتی که کیر به من میده و در من به وجود میاره . همون لذت همون تشنگی و التهاب برای ادامه کار .. -آهههههه مامان مامان کوسمو ولش نکن .. خاله اومد و سینه هامو تو چنگشون گرفت و لباشو گذاشت رو لبام . کوسم دیگه سست شده بود و کل بدن من در یه بیحالی خاصی به سر می برد . دیگه نمی تونستم رو دهن مامان حرکتی کنم واسه همین اون با زبون و لب و دندوناش کوسمو میک می زد . دست و پام شل شده بود از حال رفته بودم . کیر شوهرم خیلی بیشتر از اینا باید فعالیت می کرد تا منو به این درجه از شور و حال برسونه . بی خود نبود که این دونفر این جور با لذت داشتند با هم عشق می کردند . دیگه بی انصافی بود اگه من می خواستم واسشون مایه بیام . دست و پا و کل سیستم بدنم شل شده بود . همونجا کف حموم دراز شدم . خوابم گرفته بود . مامان و خاله دوتایی شون اومدن رو من . -عروس گلم ورودت به جمع خودمونو به فال نیک می گیریم -دخترم خوش اومدی . با ورود یه نیروی جدید و سه نفر شدنمون دیگه از این به بعد بیشتر و بهتر حال می کنیم . -مامان جونای من . امروزو دریابین .. -کنیزتم دخترم . خودم سرحالت می کنم -عروس گلم همچین سر حالت بکنم که دیگه شبا به جای خوابیدن پیش شوهرت بگی که می خوای پیش مادر شوهرت بخوابی ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی
بهناز 7
بعد از حرفها و تعارف معمول در حين راه پژمان كه
كاملا محو بهناز شده بود سعي ميكرد از تو آيينه بيشتر بهناز و ورانداز كنه.تو دلش
ميگفت چي ميشد همچين هلويي كاملا در اختيار اون بود.
بهناز كه متوجه نگاههاي پژمان شده بود سعي ميكرد خودشو بي توجه نشون بده اما در عين حال دوست داشت پژمان كه با 1 تبپ اسپرت اونروز علاوه بر خوشگلي با نمكم شده بود تمام نگاهشو صرف بهناز كنه و حاضر نبود اين توجهو با كسي ديگه تقسيم كنه . پژمانم كه همانطور كه گفته شده بود يد طولاني در بدست آوردن دل خانومها داشت سعي ميكرد خودشو به مهرناز بي توجه نشون بده و طوري نشون بده كه 6 دنگ حواسش پيش بهناز و به ديد زدن مختصر مهرناز در زماني كه بهناز متوجه نميشد اكتفا ميكرد.
بهناز بيشتر با مهرناز حرف ميزد اما عملا با چشاش از آيينه ناخواسته با پژمان هوس رد و بدل ميكرد.حتي گاها زماني كه پژمان متوجه بهناز نبود بهنازبا جلو كشيدن روسريش و باز كردن آن و عقب و جلو كشيدن آن براي پژمان دلبري ميكرد .پژمان حقيقتا از بهناز خوشش اومده بود اما حالا دوست داشت بهناز كامل براي خودش باشه.حالا اون علاقه با شهوت توام شده بود.دوري راه و ترافيك باعث شد طرفاي ساعت 8 به باشگاه برسن .
و اين يعني چيزي نزديك به 2 ساعت زمان براي نظر بازي بين بهناز و پژمان.بهناز هم كاملا تغيير كرده بود و ابايي از اين نظر بازيها نداشت.
بعد از رسيدن به دم باشگاه مهرناز پياده شد و بهنازم قبل از پياده شدن تعارف كرد كه برگشتو خودمون باآژانس ميايم كه پژمان با مخالفت پژمان روبرو شد.
- پس يكم مونده كارتون تموم شه زنگ بزنيد من بيام دنبالتون خوشگلم.
- چشم حتما ببخشيد تعارف نميكنم بياي تو پژمان.
در اين گفتگو كه پژمان به عقب برگشته بود و بهنازم كم كم داشت پياده ميشد دامن و مانتو بهناز كه كوتاه بود يكم بالاتر رفته بود و قسمتي كمي از رون پاي چپ بهناز بيرون بود.از طرفي بوي عطر بهناز كه با بوي لوازم آرايشش قاطي شده بود باعث تحريك بيشتر پژمان شده بود.مخصوصا كه برگشتن پژمان توام بود با كم شدن فاصلش با بهناز و نزديكي به لب بهناز.
مجموع اين مسايل پژمانو كاملا به مرز جنون كشونده بود.بهنازم كه متوجه حال پژمان شده بود با شيطنت خاصي سعي ميكرد به ميزان اين جنون اضافه كنه .بهناز مثل پژمان تو ذهنش فكر سكس نبود اما همانطور كه گفته شد از اين كار 1 لذت نوبرانه ميبرد.
به هر حال پژمان سعي كرد به خودش مسلط شه كه تو اين كلر موافق هم شد.
- پس منتظر تماستم.مواظب خودت باش . خوش بگذره.
- مرسي عزيزم .
بهنازو مهرناز از در باشگاه عبور كردن و پژمان از تو ماشين اونها رو ورانداز ميكرد.
لعنتي جي شده بود.پژمان اينو گفت و بعد از روشن كردن سيگارش شروع به حركت كرد........ بعد از ورود به باشكاه و سلام و احوالپرسي با پدر تهمينه وارد قسمت زنانه شدن.اونجا هم خانم هاشمي(مادر تهمينه) رو ديدن.
- سلام خيلي خيلي خوش اومديد اما چرا اينقدر دير.....
- سلام.امان از اين ترافيكو.........
بقيه گفتگو 1 مكالمه معمول باتعارفات خاص اين مجالس بود.
مراسم به زيبايي در حال برگزاري بود و انصافا خانواده هاشمي هم سنگ تموم گذاشته بودن.بهناز. ومهرنازهم مثل بقيه مهمونها با كساني كه ميشناختن(همكاراي اداري )دور 1 ميز جمع بودن و در حال گفتگو بودند.گاهي هم بعضا در رقص شركت ميكردن .بهناز كلان زياد تو رقص شركت نميكرد و به قول مهرناز كلا ازاين هنر ذاتي نصيب زيادي نبرده بود.
طرفاي 10 بود كه بهناز متوجه اس ام اسي شد.پژمان بود.
- خوش ميگذره عزيزم؟
بهنازم جوابشو با اس ام اس داد.
- آره جات خالي .فكر كنم نهايتا تا نيم ساعت ديگه كه شام بخوريم و نهايتا تا 11 تموم شه مراسم.
پژمانم در حالي كه به نظر ميرسيد اس ام اس بازيه اين 2 نفر اون وسط گل كرده بود اس ام اس داد
-همون بهتر كه نيستم والا بودم كه 1 لقمت ميكردم عزيز دلم
- كوفت نگيري پژمان.
شوخي كردم نانازم .عاشق تانگوام بودم پارتنر خوبي براي رقصت ميشدم.
عزيزم اينجا زنونس اگرم بودي پيش آقايون بودي نه بيخ دلم.........
طرفاي 1 ربع يه 11 بود كه بعد از شام بهناز به پژمان اس ام اس داد كه طرفاي 15/11 اينجا باش.
بعد از خداحافظي از خانواده هاشمي و آرزوي خوشبختيه براي تهمينه بهناز به همراه مهرناز اومدن بيرون چون چند دقيقه پيش پژمان اس ام اس داده بود كه يكم بالاتر از در باشگاه منتظرشون.
بهناز و مهرناز وقتي جلوي ماشين پژمان رسيدن سريع طوري كه از آشناها كسي نبينه سوار شدن.
- پ: سلام خانوما خوش گذشت؟
- ب: سلام مرسي عزيزم.
- م: جاتون خالي آقا پژمان كلي خانوم خوشگل اونجا بود.
- پ: پس واقعا جام خالي بود.
اين حرف چون با چشم غره بهناز مواجه شد پژمان سعي كرد مسير بحثو عوض كنه.
- پ: حالا كدوم سمتي بريم قربان؟
- ب: .مهرنازو برسونيم اول تا شوهرش طلاقش نداده.
- پ: چشم عزيزم....
پس پژمان به سمت تهرانپارس كه خونه مهرناز اينا بود روانه شد.بعد از پياده شدن مهرناز و هنگام خداحافظي مهرناز با شوخي گفت نشنوم شيطوني كنيدا.بهناز و پژمان هر 2 از اين شوخي مهرناز سرخ شدن ...
بعد از رسوندن مهرناز پژمان رو به سمته بهناز كردو گفت الان عزيزم سريع السير شمارو هم ميرسونم.
- مرسي امشب خيلي اذيت شديا.آروم برو نميخواد ويراژ بدي.پدرام خونه مامانم ميمونه.
- چشم.پس 1خواهش دارم.
- جانم
- اگر مشكلي نيست تا دم خونه من بريم من 1 دقيقه دست چكمو بردارم كه برگشتني كه ميخوام ماشينو به دوستم تحويل بدم 1 چكم هست بدم بهش چون صبح زود مسافره.راستش اول ميخواستم تورو بذارم بعد برم اما ميترسم خوابم بگيره حين رانندگي.2نفري بهتره.اما قول ميدم ملوسم معطلت نكنم.
- باشه فقط سريع پژمان صبح بايد زودتر بيدار شم.
- چشم قربان.
بهناز كه متوجه نگاههاي پژمان شده بود سعي ميكرد خودشو بي توجه نشون بده اما در عين حال دوست داشت پژمان كه با 1 تبپ اسپرت اونروز علاوه بر خوشگلي با نمكم شده بود تمام نگاهشو صرف بهناز كنه و حاضر نبود اين توجهو با كسي ديگه تقسيم كنه . پژمانم كه همانطور كه گفته شده بود يد طولاني در بدست آوردن دل خانومها داشت سعي ميكرد خودشو به مهرناز بي توجه نشون بده و طوري نشون بده كه 6 دنگ حواسش پيش بهناز و به ديد زدن مختصر مهرناز در زماني كه بهناز متوجه نميشد اكتفا ميكرد.
بهناز بيشتر با مهرناز حرف ميزد اما عملا با چشاش از آيينه ناخواسته با پژمان هوس رد و بدل ميكرد.حتي گاها زماني كه پژمان متوجه بهناز نبود بهنازبا جلو كشيدن روسريش و باز كردن آن و عقب و جلو كشيدن آن براي پژمان دلبري ميكرد .پژمان حقيقتا از بهناز خوشش اومده بود اما حالا دوست داشت بهناز كامل براي خودش باشه.حالا اون علاقه با شهوت توام شده بود.دوري راه و ترافيك باعث شد طرفاي ساعت 8 به باشگاه برسن .
و اين يعني چيزي نزديك به 2 ساعت زمان براي نظر بازي بين بهناز و پژمان.بهناز هم كاملا تغيير كرده بود و ابايي از اين نظر بازيها نداشت.
بعد از رسيدن به دم باشگاه مهرناز پياده شد و بهنازم قبل از پياده شدن تعارف كرد كه برگشتو خودمون باآژانس ميايم كه پژمان با مخالفت پژمان روبرو شد.
- پس يكم مونده كارتون تموم شه زنگ بزنيد من بيام دنبالتون خوشگلم.
- چشم حتما ببخشيد تعارف نميكنم بياي تو پژمان.
در اين گفتگو كه پژمان به عقب برگشته بود و بهنازم كم كم داشت پياده ميشد دامن و مانتو بهناز كه كوتاه بود يكم بالاتر رفته بود و قسمتي كمي از رون پاي چپ بهناز بيرون بود.از طرفي بوي عطر بهناز كه با بوي لوازم آرايشش قاطي شده بود باعث تحريك بيشتر پژمان شده بود.مخصوصا كه برگشتن پژمان توام بود با كم شدن فاصلش با بهناز و نزديكي به لب بهناز.
مجموع اين مسايل پژمانو كاملا به مرز جنون كشونده بود.بهنازم كه متوجه حال پژمان شده بود با شيطنت خاصي سعي ميكرد به ميزان اين جنون اضافه كنه .بهناز مثل پژمان تو ذهنش فكر سكس نبود اما همانطور كه گفته شد از اين كار 1 لذت نوبرانه ميبرد.
به هر حال پژمان سعي كرد به خودش مسلط شه كه تو اين كلر موافق هم شد.
- پس منتظر تماستم.مواظب خودت باش . خوش بگذره.
- مرسي عزيزم .
بهنازو مهرناز از در باشگاه عبور كردن و پژمان از تو ماشين اونها رو ورانداز ميكرد.
لعنتي جي شده بود.پژمان اينو گفت و بعد از روشن كردن سيگارش شروع به حركت كرد........ بعد از ورود به باشكاه و سلام و احوالپرسي با پدر تهمينه وارد قسمت زنانه شدن.اونجا هم خانم هاشمي(مادر تهمينه) رو ديدن.
- سلام خيلي خيلي خوش اومديد اما چرا اينقدر دير.....
- سلام.امان از اين ترافيكو.........
بقيه گفتگو 1 مكالمه معمول باتعارفات خاص اين مجالس بود.
مراسم به زيبايي در حال برگزاري بود و انصافا خانواده هاشمي هم سنگ تموم گذاشته بودن.بهناز. ومهرنازهم مثل بقيه مهمونها با كساني كه ميشناختن(همكاراي اداري )دور 1 ميز جمع بودن و در حال گفتگو بودند.گاهي هم بعضا در رقص شركت ميكردن .بهناز كلان زياد تو رقص شركت نميكرد و به قول مهرناز كلا ازاين هنر ذاتي نصيب زيادي نبرده بود.
طرفاي 10 بود كه بهناز متوجه اس ام اسي شد.پژمان بود.
- خوش ميگذره عزيزم؟
بهنازم جوابشو با اس ام اس داد.
- آره جات خالي .فكر كنم نهايتا تا نيم ساعت ديگه كه شام بخوريم و نهايتا تا 11 تموم شه مراسم.
پژمانم در حالي كه به نظر ميرسيد اس ام اس بازيه اين 2 نفر اون وسط گل كرده بود اس ام اس داد
-همون بهتر كه نيستم والا بودم كه 1 لقمت ميكردم عزيز دلم
- كوفت نگيري پژمان.
شوخي كردم نانازم .عاشق تانگوام بودم پارتنر خوبي براي رقصت ميشدم.
عزيزم اينجا زنونس اگرم بودي پيش آقايون بودي نه بيخ دلم.........
طرفاي 1 ربع يه 11 بود كه بعد از شام بهناز به پژمان اس ام اس داد كه طرفاي 15/11 اينجا باش.
بعد از خداحافظي از خانواده هاشمي و آرزوي خوشبختيه براي تهمينه بهناز به همراه مهرناز اومدن بيرون چون چند دقيقه پيش پژمان اس ام اس داده بود كه يكم بالاتر از در باشگاه منتظرشون.
بهناز و مهرناز وقتي جلوي ماشين پژمان رسيدن سريع طوري كه از آشناها كسي نبينه سوار شدن.
- پ: سلام خانوما خوش گذشت؟
- ب: سلام مرسي عزيزم.
- م: جاتون خالي آقا پژمان كلي خانوم خوشگل اونجا بود.
- پ: پس واقعا جام خالي بود.
اين حرف چون با چشم غره بهناز مواجه شد پژمان سعي كرد مسير بحثو عوض كنه.
- پ: حالا كدوم سمتي بريم قربان؟
- ب: .مهرنازو برسونيم اول تا شوهرش طلاقش نداده.
- پ: چشم عزيزم....
پس پژمان به سمت تهرانپارس كه خونه مهرناز اينا بود روانه شد.بعد از پياده شدن مهرناز و هنگام خداحافظي مهرناز با شوخي گفت نشنوم شيطوني كنيدا.بهناز و پژمان هر 2 از اين شوخي مهرناز سرخ شدن ...
بعد از رسوندن مهرناز پژمان رو به سمته بهناز كردو گفت الان عزيزم سريع السير شمارو هم ميرسونم.
- مرسي امشب خيلي اذيت شديا.آروم برو نميخواد ويراژ بدي.پدرام خونه مامانم ميمونه.
- چشم.پس 1خواهش دارم.
- جانم
- اگر مشكلي نيست تا دم خونه من بريم من 1 دقيقه دست چكمو بردارم كه برگشتني كه ميخوام ماشينو به دوستم تحويل بدم 1 چكم هست بدم بهش چون صبح زود مسافره.راستش اول ميخواستم تورو بذارم بعد برم اما ميترسم خوابم بگيره حين رانندگي.2نفري بهتره.اما قول ميدم ملوسم معطلت نكنم.
- باشه فقط سريع پژمان صبح بايد زودتر بيدار شم.
- چشم قربان.
سکس خونوادگی آرزو 7
بابام هم اومد خوابید.رفتم
افتادم روش با لب خوردن شروع کردیم و تا ساک زدن من برای بابا و حالت 69 که خیلی
حال داد چون بابا خیلی وارد بود تو لیس زدن کوسم.ادامه دادیم که من به ارگاسم
شدیدی رسیدم که رون بابام رو یه گاز محکم گرفتم که بابام یه داد بلند کشید و گفت
دیوونه مامانت میفهمه.بعد گفت حالا نوبت کونته بلندشو چهار دست و پا شو.منم شدم و
گفتم کرم بزن بعد بکن چون نمیخوام از الان سوراخم زشت بشه؟؟؟.بابام هم با کلی کرم
کیرشو و کون منو حتی توش رو کرمی کرد و بعد کیرررررشو آروم تا تههههههههه کرد
توشششششش و شروع به تلمبه زدن کرد ولی ایندفه محکم و تند تند ضربه میزد که تو
آیینه بغل تخت میدیدم سینه هام عقب جلو می افتادن و لمبرهای کونم مثل موج دریا
بالا پایین میفتاد.بابام همش میگفت جوووووووون چه کووووووووونی داری
ووواااااااااااایییییییییییی چه حالی میده کون دخترم.منم میگفتم بکنشششششششش
باباییییییییییی پاررررررررررش کننننننننن مال خودتههههههههه قربون کیيييررررررررر
کلفتت برم که داره منو میکشه وااااااییییییییی بابا تو ابرا دارم پرواز
میکنم.سینمو بردم پایینتر و کونمو دادم عقبتر.میگفتم محکمترررررر بزننننننننن تا
تههههههههه بکن توششششششش.خلاصه اینقدر ازاینجور حرفها بهم زدیم که حالا همش یادم
نیست.تا نمیدونم شاید 20 دقیقه ای طول کشید که بابا گفت من دارم میام منم که تواون
مدت دوبار به ارگاسم رسیده بودم گفتم ایندفعه نوبت سینه هامه که سیر آب بشه.چرخیدم
و بابا کیرشو گذاشت لای سینه هام و منم با دست جمعشون کردم دور کیرش و با چند تا
تکون و با فریاد آبشو روی گلو ولای سینه هام خالی کرد و بعد یه زبونه کوچولو به
نوکش زدمو مزه کردم.بعد منو با دستمال تمیز کرد و تا صبح تو بغل بابا خوابیدم.صبح
با صدای بابا که میخواست بره سرکار بیدار شدم که میخواست خداحافظی کنه.منم گفتم
آقا جمشید و ساناز رو امشب دعوت کن واسه شام آخه یه کار کامپیوتری دارم میخوام آقا
جمشید کمکم کنه دلم هم واسه ساناز جون تنگ شده.بابا گفت ولش کن میان مزاحم کارمون
میشن.گفتم تا صبح که نمیمونن تازه حالا که مامان نیست شاید موقعیت جور شد و یه
حالی هم با ساناز کردی؟؟؟ بابا گفت نخیر.گفتم فکر کردی با نگاههایی که پر از شهوت
و حسرته به ساناز میندازی من نمیفهمم معلومه بدجور دوست داری بکنیش؟؟؟.اونم گفت
خوب آره خیلی دلم میخواد ولی نمیشه که؟؟.گفتم اون با من خودم واست ردیفش میکنم فقط
میوه برای شب بگیربیار.بابا رفت.جمشید همکار و دوست بابام هستش که نزدیک یک سال
بود با ساناز ازدواج کرده بود و باهم رفت و آمد خانوادگی داشتیم و28 سالشه و مرد
قد بلند و خوش تیپی بود و سانازم که 23 سالش بود قدش کوتاه تر از منه ولی خیلی
خیلی خوشکل و نازه سینه های نسبتا بزرگ و باسن گرد و قلمبه ای داره که البته به
اندازه باسن من و مامان نیست ولی نسبت به قدش خوب و بزرگ به نظر میرسید و کمرشم
تقریبا باریکه.خلاصه من همه نقشه هارو کشیدم و کاراش رو ردیف کردم.ساعت از 7 گذشته
بود که اومدند.دورهم نشسته بودیم و صحبت میکردیم.سراغ مامان رو هم که گرفتند من
جریان رو گفتم.من و ساناز باهم خیلی خوب بودیم و از مردها فاصله گرفته بودیم و
مشغول صحبت بودیم.لباسشو عوض کرده بود و مثل من با بلوز و دامن بلند بود.بهش گفتم
با جمشید رابطت چطوره؟؟؟گفت:ای خوبیم.گفتم چرا ای؟؟؟؟ گفت هیچی ولش کن گفتم یه
دوست پسر توپ پیدا کردم هلو.گفت ای شیطون باهم چه کارا میکنید؟؟؟ گفتم حالشو میبرم
تو چی دوست پسر نداری؟؟؟ گفت نه بابا ما از این کارا بلد نیستیم.گفتم کاری نداره
که میخوای خودم برات یکی ردیف کنم؟؟؟ خندید و گفت از ما دیگه گذشته.گفتم این چه حرفیه
خودت خبر نداری خیلی ها اگه بخوای سر و دست واست میشکنن.یه نفر رو میشناسم که هم
خوشکل و خوش تیپه هم خیلی خیلی دوستت داره و میخواد با تو دوست بشه.گفت
کیه؟؟؟؟گفتم شاید از نگاه هاش و طرز حرف زدناش فهمیده باشی کیه؟؟/.گفت یعنی
میشناسمش؟؟؟؟ گفتم آره بابامه.یدفعه انگار برق گرفتش وخشکش زد.رنگشم شد مثل
لبو.گفتم چی شد؟؟؟؟ با من و من گفت با با بابات؟؟؟؟؟
ادامه دارد...
کردن کون خواهر زنم زهرا
اسم من حسینه 30 ساله متاهل
داستان ما از اونجا شروع شد که یه روز با کلی داستان چند تا فیلم سوپر گیر آورده بودم تا تنهایی تماشا کنم. زن و بچم رو به یه بهونه فرستادم خونه پدر زنم و خلاصه فیلم سوپر رو گذاشتم تو کامپیوتر و لخت شدم واسه جق زدن، فیلمه خیلی محرک بود منم تصمیم داشتم اون شب سه بار جق بزنم. داشتم به اوج میرسیدم که یه هو موبایل زنگ خورد. وحشت کردم چون زنگ موبایل زنم بود. طبق روال جا گذاشته بود. بلند شدم جواب بدم دیدم خواهر زنم زهراست. هر چی فحش رکیک بود بهش دادم که تمرکزم رو بهم ریخته بود. سایلنتش کردم و دوباره مشغول شدم. چند ثانیه نگذشته بود که تلفن خونه به صدا در اومد. دوییدم بر دارم دیدم زهراست گفتم ببین حالا کونی رو اونوقتی که ما میخوایم بکنیمش نیست حالا که تو حال خودمونیم هی مزاحم میشه. اومدم سراغ فیلم و خلاصه خودمو راحت کردم.
چند دقیقه ای شل و بی حال افتاده بودم که اس ام اس اومد واسه گوشی زنم. زهرا بود دوباره. نوشته بود ذهره جان خونه اید امشب بیام اونجا. راجع به زهرا بگم یه دختر 24 ساله دانشجوی حسابداری دانشگاه شمال. حسابی سکسی و خوشگل و کردنی ولی به ما پا نمیداد به خاطر خواهرش. بزرگترین آرزوم کردن کونش بود. البته یه چند باری بازیگوشی میکرد و یه دفعه با سر باز و لباس تنگ میومد جلوم بعد یه دفعه با یه جیغ کوچیک در میرفت مثلا نمیدونسته من اونجام. ما هم که کیرمون راست میشد و...خلاصه خونه ما کرج بود و سر راه دانشگاهش. بعضی وقتا که دیر میشد میومد خونمون شب میموند و فرداش میرفت خونشون تو رسالت. اول که اس ام اس رو دیدم گفتم اه کاش زنم رو دنبال نخود سیاه نمیفرستادم خونه باباش امشباین خانوم خوشگله رو میدیدیم. ولی بعد یه هو یه فکر شیطانی تو سرم اومد دست و پام شروع کرد به لرزیدن. سریع از قول زنم با گوشیش اس ام اس دادم خواهش میکنم عزیزم تشریف بیارین ما شام منتظریم. جواب داد چرا جواب تلفنم رو نمیدی، جواب دادم دستم بنده عزیزم بیا صدای قشنگتو از نزدیک میشنویم. گفت : نه ذهره جان شما با حسین آقا شامتون رو بخورین من یه کم دیر میام. دوزاریم افتاد که با دوست پسرشه دیر نمیتونه بره خونه میخواد شب بیاد پیش ما. فقط دعا دعا میکردم که زنم از خونه باباش زنگ نزنه بهش. سریع رفتم حمام و خودم رو اصلاح کردم و صد تا نقشه واسه کردنش کشیدم چند تا عکس سکسی و فیلم سوپر ریختم تو دسکتاپم. ساعت شد حدود 11 شب زنگ زدم به زنم گفتم کارم طول کشیده نمیتونم بیام اونجا اون بنده خداهم قبول کرد. سریع یه اس ام اس از گوشی زنم دادم به زهرا که بیا خونه دیگه دیره، رسیدی زنگ نزن دارم سعید رو میخوابونم. از خوا ب میپره. سعید پسرم بود 3 ساله. جواب داد باشه نزدیکم. ساعت 11.30 بود که اس داد در رو باز کن. قلبم مثه سگ داشت میزد.در و باز کردم جاش رو تو پذیرایی انداخته بودم و برقها رو هم خاموش کرده بودم که داستان عملی بشه. در واحد رو باز کردم و یه جفت کفش زن وبچم رو گذاشتم دم در که شک نکنه. صدای پله ها که میومد صدای قلب منم تند تر میزد. خلاصه رسید بالا. چی میدیدم چه کوسی شده بود. سینه ها سفت و گنده. کون گنده. شلوار روشن لی تنگ. مانتو آبی آسمونی چسب. موهای مش کرده وآرایش صورت در حد عروس. در رو باز کردم آروم گفتم بفرمایین تو کفشاشم برداشتم. کم قد بلند بود 15 سانتی هم پوشیده بود.خلاصه دستش پر بود از کیف و کتاب و گل و هدیه و ... همین که دولا شد از جلوی در برشون داره کون خوشگل و گندش نمایان شد باورم نمیشد این همون زهراییه که 9 ماهه دانشگاه قبول شده. معلوم نبود اونجا دانشگاهه یا باشگاه بدنسازی؟ اومد تو و گفت چرا آروم حرف میزنین گفتم سعید تازه داره خوابش میبره، ذهره هم پیشش خوابیده. گفت اهههه میخواستم ببینمشون . گفتم حالا فردا هم وقت هست. منم خیلی خسته ام ببخشید تنهاتون میزارم. ذهره جاتون رو انداخته و لباس هم براتوون گذاشته. اگه شام هم نخوردین شام هنوز گرمه. گفت مرسی خوردم. شب بخیر گفتم و رفتم تو اتاق خواب که مثلا با زن و بچم بخوابم. در اتاق خواب ما طوریه که مشرفه به کل حال به جز آشپزخونه. رفتم پشت سوراخ در اتاق نشستم. بند و بساطش رو گذاشت زمین و روسریش رو در آورد و دگمه های مانتوش رو باز کرد و در آورد. وای خدای من چه کوسی شده بود سینه هاش داشت تاپش رو میترکون. رفت تو آشپزخونه و از رو اوپن لباسایی رو که مثلا زنم براش گذاشته بود برداشت و شروع به عوض کردن کرد. ولی دیگه من هیچی نمیدیم. خلاصه با یه شلوار پارچه ای سفید نازک گشاد و همون تاپش اومد پشت در اتاق گفت : ذهره، ذهره جان. من سریع در رو تا نصفه باز کردم و گفتم یواش سعید بیدار میشه. ذهره میگه چی کار دارین. گفت هیچی شب بخیر... فقط رمز کامپیوترتون رو میگین میخوام ایمیلهامو چک کنم. بهش گفتم اونم رفت. رفت سراغ کامپیوتر و اینترنت رو باز کرد. چون رو صندلی نشسته بود دیگه فقط موهاش معلوم بود. منم که دو لا جلو سوراخ در، دستم به کیرم منتظر که کارش تموم شه .یک ساعتی تو اینترنت و فیس بووک و ... چرخید تا خلاصه خسته شد و اومد کامپیوتر رو خاموش کنه که چشمش به عکسا خورد. داشت نگاشون میکرد و کیر من دیگه راست شده بود. همش برمیگشت در رو نگاه میکرد و دوباره کامپیوتر رو نگاه میکرد. چون صندلی رو چرخونده بود به در مسلط باشه، من تموم جونش رو داشتم میدیدم. ترسیده بود و هر دو سه ثانیه در اتاق رو نگاه میکرد. شروع کرد نگاه کردن فیلم سوپرا دور تند زد رفت جلو تا آخر هنوز استرس داشت.منم فیلمایی انتخاب کرده بودم که چند نفری وحشیانه از کون میکنن و دست به کس طرف نمیزنن. خلاصه من که داشتم جق میزدم با دیدن این صحنه ها و زهرا تنها تو خونمون آبم دوباره اومد. زهرا هم سریع رفت دستشویی و اومد تو آشپزخونه و یه ناخنک زد به میوه و شام و رفت بخوابه. خلاصه انتظار ما شروع شد تا زهرا جونم خوابش ببره. من که از یه طرف دوبار آبم اومده بود و نا نداشتم یه نیم ساعتی صبر کردم و بعد آروم اومدم بیرون و رفتم تو آشپزخونه و یه چند تا میوه و یه کم شام چند بار گرم شده دیشب و هفت هشت تا خرما و یه لیوان شیر و خلاصه دادم بالا انرژی بگیرم. زهرا هم خوابیده بود و تکون نمیخورد. حتما اگه بیدار بود میومد ببینه کیه تو آشپزخونست. آروم برق رو خاموش کردم و برق هالوژن حال رو روشن کردم که نور کمی تو پذیرایی میتابوند. آروم نشستم پیشش قلبم مثه سگ میزد.به پهلو خوابیده بود و رو خودش یه چادر سفید کشیده بود. دستم رو گذاشتم رو باسنش .... وای چقدر نرم بود.آروم کشیدم رو رونای پاش. صدای قلبم رو میشنیدم و دستام میلرزید. اگه بیدار شه و عصبانی بشه و آبروم بره چی...آروم باسنش رو از رو چادر بوسیدم و آروم آروم تا زانو و بعد هم تا نوک پاش . یه کم جرات گرفته بودم این دفه دو دستی و محکم تر نوازشش کردم. بعد دستم رو از زیر چادری که روش کشیده بود. بردم تو آروم آروم بردم سمت کسش. وای دستم که بهش خورد دیدم نمناکه. آروم چادر رو از رو کونش برداشتم یه ذرش زیرش گیر کرده بود واسه همین نتونستم کامل بلندش کنم. کمرش معلوم بود آروم دستم رو گذاشتم رو کمرش و نوازش کردم. یه هو چرخید سمت من و منم از ترس خودم رو پرت کردم رو زمین و خودم رو زدم به خواب. 10، 20، 30 ثانیه گذشت و هیچ صدایی نیومد گفتم حتما الان بیدار شده و نشسته و داره منو با عصبانیت نگاه میکنه، آروم سرم رو چرخوندم دیدم به اون پهلو خوابیده و روش به سمته منه و چادر هم به کل رفته کنار. آروم بلند شدم رفتم پشتش و دوباره نشستم و شروع کردم به مالیدن کونش. وای چی بگم که چه حالی داشتم. فقط اونایی که دزدکی کسی رو مالوندن میدونن من چی میگم. خوابیدم کنارش و آروم خودم رو چسبوندم بهش. کیرم آروم خورد به کون خوش فرمش آخه منم شورت پام نبود فقط یه شلوار نازک. جرات کردم و دستام رو آرو گذاشتم رو سینه هاش. وای چقد سفت بود. آخه سوتین داشت. دستم رو آروم بردم سمت کسش. خیسه خیس شده بود دیگه فهمیدم بیداره. آروم شلوارش رو کشیدم پایین. چون به پهلو بود فقط یه طرفش اومد پایین و شورت صورتی نازکی که تنش بود هر کیری رو راست میکرد. آروم تاپش رو زدم بالا و بدنش رو بوسیدم و آروم دگمه سوتین رو باز کردم. انگار که سینه هاش اون تو احساس خفگی داشت. چون تا دگمه سوتین رو باز کردم سوتینه کامل باز شد ودیگه نمیشد بستش. دستم رو گذاشتم رو سینش وای زهرا کونتو گائیدم که عجب سینه هایی داشتی وای. هنوز یه طرف شلوارش بالا بود و یه طرفش پایین. آروم شورتش رو کشیدم پایین که یه هو دوباره تکون خورد. این دفه دیگه من فقط نگاش کردم و نترسیدم. دمرو خوابید. دیگه فرصت ندادم و بلند شدم و با آرامش شلوار و شورتش رو با هم کشیدم تا پایین کونش. وای چی میدیدم کون زهرا کسی که چند سال به عشق کونش جق زده بودم. دستم رو گذاشتم رو کونش و مالیدم و آروم پاهاشو از هم باز کردم دیگه طاقت نیاوردم و شروع کردم لیسیدن سوراخ کونش. کم کم پاهاش شل تر شد و منم زبونم رو بیشتر رو سوراخ کون زهرا جونم میچرخوندم. زهرا دمرو خوابیده بود و صورتش رو گذاشته بود روی بازوهای دستش تا منو نبینه. منم از خدا خواسته کیرم رو در آوردم و خوابیدم روش. سریع خودشو جمع کرد و منم دستم رو بردم زیرش و سینه هاش رو نوازش کردم. نوک سینه هاشو که میگرفتم پاهاش شل تر میشد. یه دستم رو بردم زیرش و رسوندم به کسش. صدای آه آهش در اومده بود ولی آروم. تاپش رو تا سرش کشیدم بیرون ولی کامل در نیاوردم و صورتش تو لباسش بود . اومدم سراغ کونش و شروع کردم به لیس زدن و کسش رو هم همراه با کونش از پایین تا بالا لیس میزدم. شلوارش رو با شورت کامل در آوردم و پاهاشو باز کردم دیگه تو حال خودم نبودم و به کیرم تف زدم و خوابیدم روش و از زیر سینه هاش رو گرفتم و شروع کردم به خوردن بدنش. میبوسیدمش و حی میگفتم کیرم تو کونت زهرا جوون تاپش رو کامل از سرش دراوردم و از صورتش بوسیدم و شروع کردم به خوردن لاله گوشش. یه دستم زیرش روی کوسش رو میمالوند و یه دستم زیر سینه هاش بود و کیرم رو سوراخ کونش. بعد فشارم به کونش رو زیاد کردم که یه هو چمشاشو وا کرد و گفت چی کار میکنی؟ آروم تر. صدات میره تو اتاق ذهره بیدار میشه. گفتم چه عجب عزیزم بیدار شدی اگه میدونستم اینقد خوابت سنگینه تا حالا 100 بار کرده بودمت. موهاش رو مش کرده بود و بسیار خوشبو شده بود. اندامش فوق العاده سکسی. خوشگلم که بود لامصب. گفتم نگران نباش به ذهره یه قرص خواب آور دادم خورده حالا حالاها بیدار نمیشه. تو راحت باش. گفت ببین چی کار میخوای بکنی. گفتم نگران نباش پرده کوست رو نمیزنم فقط با کونت کار دارم بخواب و آروم باش.خیلی مودبانه گفت بسه بیا تمومش کن. با صدای بلند گفتم لاشی کونی کس شعر نگو من همه چیزو از دست دادما، کلی نقشه کشیدم، کلی تو کفت بودم، میدونی چه قدر بخاطر تو ویتامین از دست دادم، بخواب حالمون رو خراب نکن. هم خودت حال میکنی هم من. ناراحت چی هستی. سرش رو مثه بچه آدم گذاشت زمین و دیگه هیچی نگفت. بازیش بود جنده خانوم خودش خیلی وقت بود که همش یه جورایی سینه و کون و کس و... هم جاشو بهم نشون میداد. البته از رو لباس ولی چه لباسی تنگ تنگ کی کیر ادمو دیونه میکنه. چند بار هم که اتفاقی بدنامون با هم تماس داشت. خلاصه رفتم یه قالب کره دست نخورده آوردم و شروع کردم لیسیدن سوراخ کونش. خوشمزه ترین چیزی بود که تو عمرم خوردم. با یه دستمم آروم با کوسش بازی میکردم. کره رو گذاشتم رو سوراخ کونش یه دفه یخ کرد و تکون خورد. گفتم نترس راه کردنتو بلدم آب تو دلت تکون نمیخوره. کونشو چرب کردم و انگشتامو که ناخناشو تا ته گرفته بودم کم کم فرو کردم تو کونش. به نظرم تا حالا به کسی کون هم نداده بود شاید فقط مالونده بودنش. خلاصه تا یه کم فشارم بیشتر میشد. آخ و اوخ میکرد. سریع پریدم کامپیوتر رو روشن کردم و یکی از اون فیلم سوپرای وحشیانه که چند نفر از کون میکنن رو گذاشتم که بفهمه من چقدر دارم بهش حال میدم. خلاصه برش گردوندم و شروع کردم خوردن سینه هاش انگار دوای درد من سینه هاش بود. چشاشو بسته بود و داشت لذت میبرد. لنگشو داده بودم بالا و انگشتم رو کرده بودم تو کونش و داشتم سینه هاشو میمکیدم. فوق العاده بود.هر از چند گاهی یه لیسی هم به کوسش میزدم تا آروم شه. خلاصه انگشت اشارم رو تا ته تو کونش کردم وشروع کردم به چرخوندن. بعد اومدم بالا سرش و کیرم رو گرفتم جلوی دهنشو گفتم بخور گفت نه من نمیخورم بدم میاد. گفتم کس شر بگی کوست رو جر میدما . بعد خودم به حال 69 رفتم سراغ کوسش و کونشو میخوردم و کیرم دم دهن زهرا جونم بود.بعد چند باری که بهش گفتم شروع کرد زبون زدن بهش، وای چه زبونی داشت. باورم نمیشد زهرا با اون کلاس و قیافه داره کیر منو میخوره. خیلی بد میخورد همش میخورد به دندوناش منم که هم کوسش رو میخوردم هم یک از انگشتامو چرب کرده بودم تو کون زهرا. تنگ تنگ بود قطعا اولین کیری بود که به خود میدید. برگشتم به پشت خوابیدم رو زمین و بهش گفتم بخوابه روم برعکس کیرم رو بخوره. اونم بهتر میخورد ولی لاشی هی با تاپش آب دهنش رو پاک میکرد انگار کیر ما کثیف بود. منم دو تا از انگشتامو کم کم داشتم میکردم تو کونش که یه هو کیرمو گاز گرفت و صدامو درآورد. سریع دستشو گذاشت جلوی دهنشو گفت ببخشید دردم گرفت. میدونست که اگه ذهره بیاد قطعا باور نمیکنه که من زوری اون رو کردم و با اختیار داره بهم میده واسه همین خیلی میترسید . خوب خیال میکرد تو اتاقه . طوری فیلم بازی کرده بودم که اصلا شک نمیکرد. دمرو خوابوندمش و کره رو که تقریبا نصف شده بود کم کم با فشار کردم تو کونش طوری که تو کونش پر شده بود از کره، بعد دو تا انگشتم با هم کردم تو کون زهرا . خوابیدم رو زهرا و کیرمو گذاشتم دمه سوراخ کونش . من که اصلا باورم نمیشد کیرم بره تو کون تنگ زهرا آخه کیر من کوتاهه ولی کلفت. هر چی زور زدم نرفت که نرفت . دوباره بلند شدم و رفتم سر یخچال یه خیار نازک ورداشتم و کم کم کردم تو کون زهرا. خیار رو در اوردم و سه تا انگشتم رو کردم تو شروع کردم به چرخوندن. سرتون رو درد نیارو نیم ساعت داشتم با انگشت و خیار و کره ولیسیدن .. کونشو وامیکردم. دو تا انگشت اشاره دو دستم رو به پشت کردم تو کونشو شروع کردم کشیدن به سمت مخالف که صداش دراومد که حسین اقا تو رو خدا دارم میمیرم از درد. منم که صدای فیلم سوپر رو کم کرده بودم با اشاره دستم بهش گفتم اگه قرار بود بمیری الان همه اینا مرده بودن. نترس من که مثه اینا وحشیانه کونتو جر ندادم 1 ساعته دارم با کونت ور میرم. گفتم آب تو دلت تکون نمیخوره. خلاصه بهش گفتم سگی بشینه و کیرم رو گذاشتم دم سوراخش که دیگه قرمز قرمز شده بود. هی عقب و جلو کرد و هی عقب و جلو کردم تا اینکه یه هو فرو کردم توکه یه جیغ کوتاه کشید و دیدم متکا رو گاز گرفته. کیرم رو در اوردم نگاه کردم دیدم خونیه سریع با دستمال پاکش کردمو کونشم پاک کردم گفتم هیچی نشد تازه داری راه میافتیا. دمرو خوابید رو زمین و من کیرم رو گذاشتم تو کونش کم کم فشار دادم تا دوباره داشت میرفت تو گفت تو رو خدا مردم خیلی درد داره. گفتم شل کن الان تموم میشه .کیرم تا نصفه رفته بود تو کون زهرا و زهرا داشت گریه میکرد .منم بیشتر حال میکردم آخه خیلی مغرور و با کلاس بود ادم میخواست چنان بکنتش که صدای سگ بده خداصه.دیدم داره مقاومت میکنه یه دستم رو اوردم زیر کوسش و انگشتم رو یه کم کردم تو گفتم کونی جنده اگه مقاومت کنی کست رو جر میدما لاشی. دستم که به کوسش خورد خودشو چنان جمع کرد که نصفه دیگه کیرمم رفت تو. کیرم تا ته تو کون زهرا بود. باورم نمیشد کیرمو تو کون اون ببینم. داشت نفسش بند می اومد تا یه دفه کشیدم بیرون تا به خودش بجنبه دوباره کردم تو کونش. این دفه راحت تر رفت. در اوردم و از اون کره ای که ته کاغذش بود زدم به کیرم. کیرم هم خونی هم انی شده بود حالم داشت به هم میخورد . دوباره کیره روغن زدم رو کردم تو کون زهرا. دیگه راحت تر میرفت تو ولی هر بار که در میاوردم زهرا میگوزید و کلی هوا از کونش خالی میشد. طوری که بوش اونجا رو ورداشته بود. شروع کردم با همون کیر انی تلمبه زدن تو کون زهرا. آخ که چه داغ بود و لذت بخش. موهاشو به حالت دم اسبی گرفتم انگار سوار اسب شده باشم. موهاشو میکشیدمو کیرمو تو کونش عقب و جلو میکردم. شرع کردم لب گرفت ازش امتناع میکرد. هیچ لذتی که نمیبرد درد هم میکشید همونی که من میخواستم. کیرمو که از کونش در می اوردم سوراخش تا چند لحظه باز میموند بعد بسته میشد.منم یه هو میکردم تو کونش. تو این چند سال ازدواجمون منوخیلی عذاب داده بود با این کوس و کون و سینه و ناز و اداش. بزرگترین ارزوم کردن کون زهرا بود که به این مهم رسیده بودم. ولی ابم نمیومد چون دوبار قبلش اومده بود. خلاصه برش گردوندمو پشت به زمین خوابوندمش چند بارم با دستم به سینش ضربه زدم. چشاشو بسته بود و گریه میکرد. همیشه تو فکر این بودم که با چند تا از دوستام دست و پاهاشو با دهنشو ببندمو بعد اینطوری که میخوام بکنمش و حالا بدون این چیزا داشتم میکردمش. لنگشو اوردم بالا گفتم با دستات بگیرو زانو زدم جلوش کیرم رو از جلو گذاشتم تو کونش . کسش رو میدیدم که تر و تازه است ولی کونش قرمز و گشاد و درب و داغوون. شروع کردم تلمبه زدن و گاز گرفتن سینه هاش.یه لیس میزدم بعد با کف دست محکم میزدمشون . شروع کردم لب گرفتن ازش که لب نمیداد منم به زور چنان لب گرفتم که لبش باد کرد. یه کم موهاشو کشیدمو کیرمو در اوردم بزارم دهنش که همین که دید انیه امتناع کرد منم گیر ندادم.بهش گفتم بلن شو واسا وایساده بکنم تو کونت. بلند شد عین یه برده به همه حرفام گوش میکرد. دستشو گذاشت رو میز ناهار خوری و کردم تو کونش دیگه داشت آبم میومد که سینه هاشو چنان سفت گرفتم گه جای چنگام روش موند. همونطوری سرپا همه ابم رو خالی کردم تو کونش. با اینحال که ابم داشت میومد هنوز داشتم تلمبه میزدم .تا دلم میخواست هم فحش سکسی بهش میدادم. اون اخر، زمانی که داشتم ابم رو تو کونش خالی میکردم متوجه شدم که خودشم داره عقب جلو میکنه و تازه خوشش اومده.دیگه دست و پام داشت از شدت ضعف میلرزید. افتادم زمین و زهرا سریع لباسشوورداشت و دستشو گرفت جلوی کونش و رفت دستشویی. منم که لخت افتادم رو زمین خلاصه بعد از 10 دقیقه از دستشویی اومد بیرون و گفت پشتم جر خورده بدبخت شدم خون اومد. منم گفتم ببین(فیلم سوپر) اونا رو ببین هر روز دارن میدن از کون. ببین اون زنه رو که دو تایی میره تو کونش. پس اون باید مرده باشه. یه روزم من با یکی دیگه باید دوتایی بکنیم تو کونت. دیگه.پاشدم بوسیدمش گفتم ناراحت نباش عزیزم یه هفته دیگه خوب میشی. اونم که از من متنفر بود فقط میخواست من زود لباسمو بپوشمو برم تو اتاق تا ذهره از خواب بیدار نشده. منم لباسمو ورداشتم و رفتم تو اتاق خواب. ساعت 11 صبح بود که از خواب بیدار شدم سریع اومدم بیرون اگه هست بازم بکنمش دیدم مرغ از قفس پریده و رفته. تازه چون من در اتاق رو باز گذاشته بودم همه چیزو فهمیده بود و کلی فحش و اس ام اس نفرینی برام فرستاده بود. از اون تاریخ تا حالا نه تنها با هم تنها نشدیم بلکه از چند متری منم رد نمیشه و با من خیلی سر سنگینه. ولی من یه بار تو اشپزخونه پیش مامانش انگشتم رو از پشت کردم تو کونش و با اون دستم سینشو گرفتم. هر وقت میبینمش کیرم راست میشه و میخوام بکنمش. ولی یه نکته اخلاقی تربیتی این قضیه این که فکر نمیکردم اینقد ذهره رو دوست داشته باشه که هیچی نگه تا زندگی خواهرش به هم نخوره. من این داستان رو بدون عوض کردن نام نوشتم تا اگه یه روزی خوند بدونه که من تصمیم دارم دفه بعد با چند تا از دوستام گروهی بکنمش خلاصه اماده باشه.شاید یه روز با دوست پسر خودش کردیمش که اونم بد کونی نیست
داستان ما از اونجا شروع شد که یه روز با کلی داستان چند تا فیلم سوپر گیر آورده بودم تا تنهایی تماشا کنم. زن و بچم رو به یه بهونه فرستادم خونه پدر زنم و خلاصه فیلم سوپر رو گذاشتم تو کامپیوتر و لخت شدم واسه جق زدن، فیلمه خیلی محرک بود منم تصمیم داشتم اون شب سه بار جق بزنم. داشتم به اوج میرسیدم که یه هو موبایل زنگ خورد. وحشت کردم چون زنگ موبایل زنم بود. طبق روال جا گذاشته بود. بلند شدم جواب بدم دیدم خواهر زنم زهراست. هر چی فحش رکیک بود بهش دادم که تمرکزم رو بهم ریخته بود. سایلنتش کردم و دوباره مشغول شدم. چند ثانیه نگذشته بود که تلفن خونه به صدا در اومد. دوییدم بر دارم دیدم زهراست گفتم ببین حالا کونی رو اونوقتی که ما میخوایم بکنیمش نیست حالا که تو حال خودمونیم هی مزاحم میشه. اومدم سراغ فیلم و خلاصه خودمو راحت کردم.
چند دقیقه ای شل و بی حال افتاده بودم که اس ام اس اومد واسه گوشی زنم. زهرا بود دوباره. نوشته بود ذهره جان خونه اید امشب بیام اونجا. راجع به زهرا بگم یه دختر 24 ساله دانشجوی حسابداری دانشگاه شمال. حسابی سکسی و خوشگل و کردنی ولی به ما پا نمیداد به خاطر خواهرش. بزرگترین آرزوم کردن کونش بود. البته یه چند باری بازیگوشی میکرد و یه دفعه با سر باز و لباس تنگ میومد جلوم بعد یه دفعه با یه جیغ کوچیک در میرفت مثلا نمیدونسته من اونجام. ما هم که کیرمون راست میشد و...خلاصه خونه ما کرج بود و سر راه دانشگاهش. بعضی وقتا که دیر میشد میومد خونمون شب میموند و فرداش میرفت خونشون تو رسالت. اول که اس ام اس رو دیدم گفتم اه کاش زنم رو دنبال نخود سیاه نمیفرستادم خونه باباش امشباین خانوم خوشگله رو میدیدیم. ولی بعد یه هو یه فکر شیطانی تو سرم اومد دست و پام شروع کرد به لرزیدن. سریع از قول زنم با گوشیش اس ام اس دادم خواهش میکنم عزیزم تشریف بیارین ما شام منتظریم. جواب داد چرا جواب تلفنم رو نمیدی، جواب دادم دستم بنده عزیزم بیا صدای قشنگتو از نزدیک میشنویم. گفت : نه ذهره جان شما با حسین آقا شامتون رو بخورین من یه کم دیر میام. دوزاریم افتاد که با دوست پسرشه دیر نمیتونه بره خونه میخواد شب بیاد پیش ما. فقط دعا دعا میکردم که زنم از خونه باباش زنگ نزنه بهش. سریع رفتم حمام و خودم رو اصلاح کردم و صد تا نقشه واسه کردنش کشیدم چند تا عکس سکسی و فیلم سوپر ریختم تو دسکتاپم. ساعت شد حدود 11 شب زنگ زدم به زنم گفتم کارم طول کشیده نمیتونم بیام اونجا اون بنده خداهم قبول کرد. سریع یه اس ام اس از گوشی زنم دادم به زهرا که بیا خونه دیگه دیره، رسیدی زنگ نزن دارم سعید رو میخوابونم. از خوا ب میپره. سعید پسرم بود 3 ساله. جواب داد باشه نزدیکم. ساعت 11.30 بود که اس داد در رو باز کن. قلبم مثه سگ داشت میزد.در و باز کردم جاش رو تو پذیرایی انداخته بودم و برقها رو هم خاموش کرده بودم که داستان عملی بشه. در واحد رو باز کردم و یه جفت کفش زن وبچم رو گذاشتم دم در که شک نکنه. صدای پله ها که میومد صدای قلب منم تند تر میزد. خلاصه رسید بالا. چی میدیدم چه کوسی شده بود. سینه ها سفت و گنده. کون گنده. شلوار روشن لی تنگ. مانتو آبی آسمونی چسب. موهای مش کرده وآرایش صورت در حد عروس. در رو باز کردم آروم گفتم بفرمایین تو کفشاشم برداشتم. کم قد بلند بود 15 سانتی هم پوشیده بود.خلاصه دستش پر بود از کیف و کتاب و گل و هدیه و ... همین که دولا شد از جلوی در برشون داره کون خوشگل و گندش نمایان شد باورم نمیشد این همون زهراییه که 9 ماهه دانشگاه قبول شده. معلوم نبود اونجا دانشگاهه یا باشگاه بدنسازی؟ اومد تو و گفت چرا آروم حرف میزنین گفتم سعید تازه داره خوابش میبره، ذهره هم پیشش خوابیده. گفت اهههه میخواستم ببینمشون . گفتم حالا فردا هم وقت هست. منم خیلی خسته ام ببخشید تنهاتون میزارم. ذهره جاتون رو انداخته و لباس هم براتوون گذاشته. اگه شام هم نخوردین شام هنوز گرمه. گفت مرسی خوردم. شب بخیر گفتم و رفتم تو اتاق خواب که مثلا با زن و بچم بخوابم. در اتاق خواب ما طوریه که مشرفه به کل حال به جز آشپزخونه. رفتم پشت سوراخ در اتاق نشستم. بند و بساطش رو گذاشت زمین و روسریش رو در آورد و دگمه های مانتوش رو باز کرد و در آورد. وای خدای من چه کوسی شده بود سینه هاش داشت تاپش رو میترکون. رفت تو آشپزخونه و از رو اوپن لباسایی رو که مثلا زنم براش گذاشته بود برداشت و شروع به عوض کردن کرد. ولی دیگه من هیچی نمیدیم. خلاصه با یه شلوار پارچه ای سفید نازک گشاد و همون تاپش اومد پشت در اتاق گفت : ذهره، ذهره جان. من سریع در رو تا نصفه باز کردم و گفتم یواش سعید بیدار میشه. ذهره میگه چی کار دارین. گفت هیچی شب بخیر... فقط رمز کامپیوترتون رو میگین میخوام ایمیلهامو چک کنم. بهش گفتم اونم رفت. رفت سراغ کامپیوتر و اینترنت رو باز کرد. چون رو صندلی نشسته بود دیگه فقط موهاش معلوم بود. منم که دو لا جلو سوراخ در، دستم به کیرم منتظر که کارش تموم شه .یک ساعتی تو اینترنت و فیس بووک و ... چرخید تا خلاصه خسته شد و اومد کامپیوتر رو خاموش کنه که چشمش به عکسا خورد. داشت نگاشون میکرد و کیر من دیگه راست شده بود. همش برمیگشت در رو نگاه میکرد و دوباره کامپیوتر رو نگاه میکرد. چون صندلی رو چرخونده بود به در مسلط باشه، من تموم جونش رو داشتم میدیدم. ترسیده بود و هر دو سه ثانیه در اتاق رو نگاه میکرد. شروع کرد نگاه کردن فیلم سوپرا دور تند زد رفت جلو تا آخر هنوز استرس داشت.منم فیلمایی انتخاب کرده بودم که چند نفری وحشیانه از کون میکنن و دست به کس طرف نمیزنن. خلاصه من که داشتم جق میزدم با دیدن این صحنه ها و زهرا تنها تو خونمون آبم دوباره اومد. زهرا هم سریع رفت دستشویی و اومد تو آشپزخونه و یه ناخنک زد به میوه و شام و رفت بخوابه. خلاصه انتظار ما شروع شد تا زهرا جونم خوابش ببره. من که از یه طرف دوبار آبم اومده بود و نا نداشتم یه نیم ساعتی صبر کردم و بعد آروم اومدم بیرون و رفتم تو آشپزخونه و یه چند تا میوه و یه کم شام چند بار گرم شده دیشب و هفت هشت تا خرما و یه لیوان شیر و خلاصه دادم بالا انرژی بگیرم. زهرا هم خوابیده بود و تکون نمیخورد. حتما اگه بیدار بود میومد ببینه کیه تو آشپزخونست. آروم برق رو خاموش کردم و برق هالوژن حال رو روشن کردم که نور کمی تو پذیرایی میتابوند. آروم نشستم پیشش قلبم مثه سگ میزد.به پهلو خوابیده بود و رو خودش یه چادر سفید کشیده بود. دستم رو گذاشتم رو باسنش .... وای چقدر نرم بود.آروم کشیدم رو رونای پاش. صدای قلبم رو میشنیدم و دستام میلرزید. اگه بیدار شه و عصبانی بشه و آبروم بره چی...آروم باسنش رو از رو چادر بوسیدم و آروم آروم تا زانو و بعد هم تا نوک پاش . یه کم جرات گرفته بودم این دفه دو دستی و محکم تر نوازشش کردم. بعد دستم رو از زیر چادری که روش کشیده بود. بردم تو آروم آروم بردم سمت کسش. وای دستم که بهش خورد دیدم نمناکه. آروم چادر رو از رو کونش برداشتم یه ذرش زیرش گیر کرده بود واسه همین نتونستم کامل بلندش کنم. کمرش معلوم بود آروم دستم رو گذاشتم رو کمرش و نوازش کردم. یه هو چرخید سمت من و منم از ترس خودم رو پرت کردم رو زمین و خودم رو زدم به خواب. 10، 20، 30 ثانیه گذشت و هیچ صدایی نیومد گفتم حتما الان بیدار شده و نشسته و داره منو با عصبانیت نگاه میکنه، آروم سرم رو چرخوندم دیدم به اون پهلو خوابیده و روش به سمته منه و چادر هم به کل رفته کنار. آروم بلند شدم رفتم پشتش و دوباره نشستم و شروع کردم به مالیدن کونش. وای چی بگم که چه حالی داشتم. فقط اونایی که دزدکی کسی رو مالوندن میدونن من چی میگم. خوابیدم کنارش و آروم خودم رو چسبوندم بهش. کیرم آروم خورد به کون خوش فرمش آخه منم شورت پام نبود فقط یه شلوار نازک. جرات کردم و دستام رو آرو گذاشتم رو سینه هاش. وای چقد سفت بود. آخه سوتین داشت. دستم رو آروم بردم سمت کسش. خیسه خیس شده بود دیگه فهمیدم بیداره. آروم شلوارش رو کشیدم پایین. چون به پهلو بود فقط یه طرفش اومد پایین و شورت صورتی نازکی که تنش بود هر کیری رو راست میکرد. آروم تاپش رو زدم بالا و بدنش رو بوسیدم و آروم دگمه سوتین رو باز کردم. انگار که سینه هاش اون تو احساس خفگی داشت. چون تا دگمه سوتین رو باز کردم سوتینه کامل باز شد ودیگه نمیشد بستش. دستم رو گذاشتم رو سینش وای زهرا کونتو گائیدم که عجب سینه هایی داشتی وای. هنوز یه طرف شلوارش بالا بود و یه طرفش پایین. آروم شورتش رو کشیدم پایین که یه هو دوباره تکون خورد. این دفه دیگه من فقط نگاش کردم و نترسیدم. دمرو خوابید. دیگه فرصت ندادم و بلند شدم و با آرامش شلوار و شورتش رو با هم کشیدم تا پایین کونش. وای چی میدیدم کون زهرا کسی که چند سال به عشق کونش جق زده بودم. دستم رو گذاشتم رو کونش و مالیدم و آروم پاهاشو از هم باز کردم دیگه طاقت نیاوردم و شروع کردم لیسیدن سوراخ کونش. کم کم پاهاش شل تر شد و منم زبونم رو بیشتر رو سوراخ کون زهرا جونم میچرخوندم. زهرا دمرو خوابیده بود و صورتش رو گذاشته بود روی بازوهای دستش تا منو نبینه. منم از خدا خواسته کیرم رو در آوردم و خوابیدم روش. سریع خودشو جمع کرد و منم دستم رو بردم زیرش و سینه هاش رو نوازش کردم. نوک سینه هاشو که میگرفتم پاهاش شل تر میشد. یه دستم رو بردم زیرش و رسوندم به کسش. صدای آه آهش در اومده بود ولی آروم. تاپش رو تا سرش کشیدم بیرون ولی کامل در نیاوردم و صورتش تو لباسش بود . اومدم سراغ کونش و شروع کردم به لیس زدن و کسش رو هم همراه با کونش از پایین تا بالا لیس میزدم. شلوارش رو با شورت کامل در آوردم و پاهاشو باز کردم دیگه تو حال خودم نبودم و به کیرم تف زدم و خوابیدم روش و از زیر سینه هاش رو گرفتم و شروع کردم به خوردن بدنش. میبوسیدمش و حی میگفتم کیرم تو کونت زهرا جوون تاپش رو کامل از سرش دراوردم و از صورتش بوسیدم و شروع کردم به خوردن لاله گوشش. یه دستم زیرش روی کوسش رو میمالوند و یه دستم زیر سینه هاش بود و کیرم رو سوراخ کونش. بعد فشارم به کونش رو زیاد کردم که یه هو چمشاشو وا کرد و گفت چی کار میکنی؟ آروم تر. صدات میره تو اتاق ذهره بیدار میشه. گفتم چه عجب عزیزم بیدار شدی اگه میدونستم اینقد خوابت سنگینه تا حالا 100 بار کرده بودمت. موهاش رو مش کرده بود و بسیار خوشبو شده بود. اندامش فوق العاده سکسی. خوشگلم که بود لامصب. گفتم نگران نباش به ذهره یه قرص خواب آور دادم خورده حالا حالاها بیدار نمیشه. تو راحت باش. گفت ببین چی کار میخوای بکنی. گفتم نگران نباش پرده کوست رو نمیزنم فقط با کونت کار دارم بخواب و آروم باش.خیلی مودبانه گفت بسه بیا تمومش کن. با صدای بلند گفتم لاشی کونی کس شعر نگو من همه چیزو از دست دادما، کلی نقشه کشیدم، کلی تو کفت بودم، میدونی چه قدر بخاطر تو ویتامین از دست دادم، بخواب حالمون رو خراب نکن. هم خودت حال میکنی هم من. ناراحت چی هستی. سرش رو مثه بچه آدم گذاشت زمین و دیگه هیچی نگفت. بازیش بود جنده خانوم خودش خیلی وقت بود که همش یه جورایی سینه و کون و کس و... هم جاشو بهم نشون میداد. البته از رو لباس ولی چه لباسی تنگ تنگ کی کیر ادمو دیونه میکنه. چند بار هم که اتفاقی بدنامون با هم تماس داشت. خلاصه رفتم یه قالب کره دست نخورده آوردم و شروع کردم لیسیدن سوراخ کونش. خوشمزه ترین چیزی بود که تو عمرم خوردم. با یه دستمم آروم با کوسش بازی میکردم. کره رو گذاشتم رو سوراخ کونش یه دفه یخ کرد و تکون خورد. گفتم نترس راه کردنتو بلدم آب تو دلت تکون نمیخوره. کونشو چرب کردم و انگشتامو که ناخناشو تا ته گرفته بودم کم کم فرو کردم تو کونش. به نظرم تا حالا به کسی کون هم نداده بود شاید فقط مالونده بودنش. خلاصه تا یه کم فشارم بیشتر میشد. آخ و اوخ میکرد. سریع پریدم کامپیوتر رو روشن کردم و یکی از اون فیلم سوپرای وحشیانه که چند نفر از کون میکنن رو گذاشتم که بفهمه من چقدر دارم بهش حال میدم. خلاصه برش گردوندم و شروع کردم خوردن سینه هاش انگار دوای درد من سینه هاش بود. چشاشو بسته بود و داشت لذت میبرد. لنگشو داده بودم بالا و انگشتم رو کرده بودم تو کونش و داشتم سینه هاشو میمکیدم. فوق العاده بود.هر از چند گاهی یه لیسی هم به کوسش میزدم تا آروم شه. خلاصه انگشت اشارم رو تا ته تو کونش کردم وشروع کردم به چرخوندن. بعد اومدم بالا سرش و کیرم رو گرفتم جلوی دهنشو گفتم بخور گفت نه من نمیخورم بدم میاد. گفتم کس شر بگی کوست رو جر میدما . بعد خودم به حال 69 رفتم سراغ کوسش و کونشو میخوردم و کیرم دم دهن زهرا جونم بود.بعد چند باری که بهش گفتم شروع کرد زبون زدن بهش، وای چه زبونی داشت. باورم نمیشد زهرا با اون کلاس و قیافه داره کیر منو میخوره. خیلی بد میخورد همش میخورد به دندوناش منم که هم کوسش رو میخوردم هم یک از انگشتامو چرب کرده بودم تو کون زهرا. تنگ تنگ بود قطعا اولین کیری بود که به خود میدید. برگشتم به پشت خوابیدم رو زمین و بهش گفتم بخوابه روم برعکس کیرم رو بخوره. اونم بهتر میخورد ولی لاشی هی با تاپش آب دهنش رو پاک میکرد انگار کیر ما کثیف بود. منم دو تا از انگشتامو کم کم داشتم میکردم تو کونش که یه هو کیرمو گاز گرفت و صدامو درآورد. سریع دستشو گذاشت جلوی دهنشو گفت ببخشید دردم گرفت. میدونست که اگه ذهره بیاد قطعا باور نمیکنه که من زوری اون رو کردم و با اختیار داره بهم میده واسه همین خیلی میترسید . خوب خیال میکرد تو اتاقه . طوری فیلم بازی کرده بودم که اصلا شک نمیکرد. دمرو خوابوندمش و کره رو که تقریبا نصف شده بود کم کم با فشار کردم تو کونش طوری که تو کونش پر شده بود از کره، بعد دو تا انگشتم با هم کردم تو کون زهرا . خوابیدم رو زهرا و کیرمو گذاشتم دمه سوراخ کونش . من که اصلا باورم نمیشد کیرم بره تو کون تنگ زهرا آخه کیر من کوتاهه ولی کلفت. هر چی زور زدم نرفت که نرفت . دوباره بلند شدم و رفتم سر یخچال یه خیار نازک ورداشتم و کم کم کردم تو کون زهرا. خیار رو در اوردم و سه تا انگشتم رو کردم تو شروع کردم به چرخوندن. سرتون رو درد نیارو نیم ساعت داشتم با انگشت و خیار و کره ولیسیدن .. کونشو وامیکردم. دو تا انگشت اشاره دو دستم رو به پشت کردم تو کونشو شروع کردم کشیدن به سمت مخالف که صداش دراومد که حسین اقا تو رو خدا دارم میمیرم از درد. منم که صدای فیلم سوپر رو کم کرده بودم با اشاره دستم بهش گفتم اگه قرار بود بمیری الان همه اینا مرده بودن. نترس من که مثه اینا وحشیانه کونتو جر ندادم 1 ساعته دارم با کونت ور میرم. گفتم آب تو دلت تکون نمیخوره. خلاصه بهش گفتم سگی بشینه و کیرم رو گذاشتم دم سوراخش که دیگه قرمز قرمز شده بود. هی عقب و جلو کرد و هی عقب و جلو کردم تا اینکه یه هو فرو کردم توکه یه جیغ کوتاه کشید و دیدم متکا رو گاز گرفته. کیرم رو در اوردم نگاه کردم دیدم خونیه سریع با دستمال پاکش کردمو کونشم پاک کردم گفتم هیچی نشد تازه داری راه میافتیا. دمرو خوابید رو زمین و من کیرم رو گذاشتم تو کونش کم کم فشار دادم تا دوباره داشت میرفت تو گفت تو رو خدا مردم خیلی درد داره. گفتم شل کن الان تموم میشه .کیرم تا نصفه رفته بود تو کون زهرا و زهرا داشت گریه میکرد .منم بیشتر حال میکردم آخه خیلی مغرور و با کلاس بود ادم میخواست چنان بکنتش که صدای سگ بده خداصه.دیدم داره مقاومت میکنه یه دستم رو اوردم زیر کوسش و انگشتم رو یه کم کردم تو گفتم کونی جنده اگه مقاومت کنی کست رو جر میدما لاشی. دستم که به کوسش خورد خودشو چنان جمع کرد که نصفه دیگه کیرمم رفت تو. کیرم تا ته تو کون زهرا بود. باورم نمیشد کیرمو تو کون اون ببینم. داشت نفسش بند می اومد تا یه دفه کشیدم بیرون تا به خودش بجنبه دوباره کردم تو کونش. این دفه راحت تر رفت. در اوردم و از اون کره ای که ته کاغذش بود زدم به کیرم. کیرم هم خونی هم انی شده بود حالم داشت به هم میخورد . دوباره کیره روغن زدم رو کردم تو کون زهرا. دیگه راحت تر میرفت تو ولی هر بار که در میاوردم زهرا میگوزید و کلی هوا از کونش خالی میشد. طوری که بوش اونجا رو ورداشته بود. شروع کردم با همون کیر انی تلمبه زدن تو کون زهرا. آخ که چه داغ بود و لذت بخش. موهاشو به حالت دم اسبی گرفتم انگار سوار اسب شده باشم. موهاشو میکشیدمو کیرمو تو کونش عقب و جلو میکردم. شرع کردم لب گرفت ازش امتناع میکرد. هیچ لذتی که نمیبرد درد هم میکشید همونی که من میخواستم. کیرمو که از کونش در می اوردم سوراخش تا چند لحظه باز میموند بعد بسته میشد.منم یه هو میکردم تو کونش. تو این چند سال ازدواجمون منوخیلی عذاب داده بود با این کوس و کون و سینه و ناز و اداش. بزرگترین ارزوم کردن کون زهرا بود که به این مهم رسیده بودم. ولی ابم نمیومد چون دوبار قبلش اومده بود. خلاصه برش گردوندمو پشت به زمین خوابوندمش چند بارم با دستم به سینش ضربه زدم. چشاشو بسته بود و گریه میکرد. همیشه تو فکر این بودم که با چند تا از دوستام دست و پاهاشو با دهنشو ببندمو بعد اینطوری که میخوام بکنمش و حالا بدون این چیزا داشتم میکردمش. لنگشو اوردم بالا گفتم با دستات بگیرو زانو زدم جلوش کیرم رو از جلو گذاشتم تو کونش . کسش رو میدیدم که تر و تازه است ولی کونش قرمز و گشاد و درب و داغوون. شروع کردم تلمبه زدن و گاز گرفتن سینه هاش.یه لیس میزدم بعد با کف دست محکم میزدمشون . شروع کردم لب گرفتن ازش که لب نمیداد منم به زور چنان لب گرفتم که لبش باد کرد. یه کم موهاشو کشیدمو کیرمو در اوردم بزارم دهنش که همین که دید انیه امتناع کرد منم گیر ندادم.بهش گفتم بلن شو واسا وایساده بکنم تو کونت. بلند شد عین یه برده به همه حرفام گوش میکرد. دستشو گذاشت رو میز ناهار خوری و کردم تو کونش دیگه داشت آبم میومد که سینه هاشو چنان سفت گرفتم گه جای چنگام روش موند. همونطوری سرپا همه ابم رو خالی کردم تو کونش. با اینحال که ابم داشت میومد هنوز داشتم تلمبه میزدم .تا دلم میخواست هم فحش سکسی بهش میدادم. اون اخر، زمانی که داشتم ابم رو تو کونش خالی میکردم متوجه شدم که خودشم داره عقب جلو میکنه و تازه خوشش اومده.دیگه دست و پام داشت از شدت ضعف میلرزید. افتادم زمین و زهرا سریع لباسشوورداشت و دستشو گرفت جلوی کونش و رفت دستشویی. منم که لخت افتادم رو زمین خلاصه بعد از 10 دقیقه از دستشویی اومد بیرون و گفت پشتم جر خورده بدبخت شدم خون اومد. منم گفتم ببین(فیلم سوپر) اونا رو ببین هر روز دارن میدن از کون. ببین اون زنه رو که دو تایی میره تو کونش. پس اون باید مرده باشه. یه روزم من با یکی دیگه باید دوتایی بکنیم تو کونت. دیگه.پاشدم بوسیدمش گفتم ناراحت نباش عزیزم یه هفته دیگه خوب میشی. اونم که از من متنفر بود فقط میخواست من زود لباسمو بپوشمو برم تو اتاق تا ذهره از خواب بیدار نشده. منم لباسمو ورداشتم و رفتم تو اتاق خواب. ساعت 11 صبح بود که از خواب بیدار شدم سریع اومدم بیرون اگه هست بازم بکنمش دیدم مرغ از قفس پریده و رفته. تازه چون من در اتاق رو باز گذاشته بودم همه چیزو فهمیده بود و کلی فحش و اس ام اس نفرینی برام فرستاده بود. از اون تاریخ تا حالا نه تنها با هم تنها نشدیم بلکه از چند متری منم رد نمیشه و با من خیلی سر سنگینه. ولی من یه بار تو اشپزخونه پیش مامانش انگشتم رو از پشت کردم تو کونش و با اون دستم سینشو گرفتم. هر وقت میبینمش کیرم راست میشه و میخوام بکنمش. ولی یه نکته اخلاقی تربیتی این قضیه این که فکر نمیکردم اینقد ذهره رو دوست داشته باشه که هیچی نگه تا زندگی خواهرش به هم نخوره. من این داستان رو بدون عوض کردن نام نوشتم تا اگه یه روزی خوند بدونه که من تصمیم دارم دفه بعد با چند تا از دوستام گروهی بکنمش خلاصه اماده باشه.شاید یه روز با دوست پسر خودش کردیمش که اونم بد کونی نیست
۱۳۹۱ مهر ۲۳, یکشنبه
کون دادن شیوا به برادرش
سلام.اسم من وحید هست و امسال وارد 21 سالگی شدم.از اونجایی که خانواده ی ما خیلی کم جمعیت بود و من هم زیاد آدم اجتماعی نبودم تا این اواخر هیچ تجربه ی سکس واقعی نداشتم و تنها راه ارضا شدنم خوندن همین داستان های سکسی بود. دیگه هیچ عکس و فیلمی به اندازه ی این داستان ها به من لذت نمیداد.اما حالا راستش اینقدر از تعریف کردن داستانی که دو هفته قبل برام اتفاق افتاد هیجان زده ام که مدام کلمات رو غلط مینویسم و میخوام خیلی زود تمومش کنم و شما رو هم توی تجربم شریک کنم.
من توی یه خانواده ی 5 نفره بزرگ شدم.به غیر از پدر و مادرم دو تا خواهر هم دارم که یکی از اونها یکی دو ساله ازدواج کرده و من و شیوا حالا توی خونه موندیم. باور کنید من هیچ وقت فکر رابطه ی جنسی داشتن با خواهر هام رو نمیکردم چون از من بزرگتر بودن. بعد از ازدواج خواهر بزرگترم من و شیوا توی خونه تنها شدیم و توی طبقه ی خودمون با هم میخوابیدیم. همین تنهایی ما باعث شد کم کم من به فکر شیوا بیفتم. دختری که دو سال و نیم از من بزرگتر بود و از لحاظ چهره و هیکل کم و کاستی نداشت. یه صورت گرد و خوشکل با یه اندام متوسط و گوشتی که واقعا سکسی بود.از طرفی شیوا خیلی سکسی میگشت و بیرون از خونه و دانشگاه هم تیپ های بازی داشت ولی مثل من بی تجربه بود و این رو میشد خیلی راحت فهمید. من نمیدونستم اون نسبت بهم چه حسی داره ولی مطمئن بودم که خودم میخواستم بکنمش و آرزو داشتم بالاخره یه شب این اتفاق بیفته.
کم کم این احساس من قوی تر شد تا اینکه یه شب وقتی داشتم یکی از این داستان های سکسی این سایت رو میخوندم به یکی برخوردم که مربوط به خواهر و برادر بود و خیلی من رو تحریک کرد.ساعت حدود 1 شب بود. کامپیوتر رو خاموش کردم و رفتم توی حال. طبق معمول شیوا توی حال خوابیده بود..من هم رفتم یه پتو آوردم و کنارش خوابیدم.شاید دو متری بین ما فاصله بود. روم رو به سمتش کردم و در حالی که نگاهش میکردم توی فکرم داشتم سکس کردن باهاش رو تصور میکردم و زیر پتو با کیرم ور میرفتم.توی همین افکار بودم که صدای شیوا به گوشم رسید. چون اتاق تاریک بود متوجه باز شدن چشم هاش نشده بودم. خیلی آروم بهم گفت:«چرا نمیخوابی وحید؟»یه کم سکوت کردم و گفتم:«چطور مگه؟خوابم نمیبره خب» شیوا هم گفت:«منم خوابم نمیبره.امروز کلی خوابیدم.» پیش خودم فکر کردم تا سر صحبت رو باهاش باز کنم.یه کم پیش خودم فکر کردم و گفتم:«شیوا میتونم یه موضوعی رو باهات در میون بذارم؟»شیوا گفت:«خب بپرس.چیه مگه؟» چند لحظه مکث کردم و گفتم:«آخه...بیخیال.مهم نیست»شیوا کنجکاو شد و گفت:«خب بگو.چرا نصفه میپرسی؟»یه کم مکث کردم و گفتم:«میترسم ناراحت بشی»شیوا دوباره گفت:«نترس.ناراحت نمیشم.»قلبم داشت به شدت میزد و خودم میتونستم صدای قلبم رو بشنوم. بالاخره رو بهش گفتم:«راستش من به یه مشکلی برخوردم که خیلی داره حاد میشه.»شیوا ساکت بود. دوباره ادامه دادم و گفتم:«راستش راجب ارتباطم با دختر ها هست. من الان 21 سالم هست و تا امروز با این که با چند تا دختر دوست بودم ولی با هیچ کدومشون رابطه جدی نداشتم.» شیوا گفت:«یعنی چی؟» یه کم فکر کردم و گفتم:«خب...خب...آخه چطوری بگم»که خود شیوا دوباره گفت:«فهمیدم منظورت چیه. آخه چطور ممکنه این برات مشکل درست کرده باشه؟»بهش گفتم:«خب من هم احتیاج دارم و وقتی نتونم بهش برسم کم کم نمیتونم خودم رو کنترل کنم و ممکنه به خودم لطمه بزنم» چند لحظه سکوت بینمون برقرار شد.شیوا سکوت رو شکست و گفت:«خب راست میگی.منم فکر کنم همچین مشکلی رو داشتم» با تعجب گفتم:«داشتی؟یعنی حلش کردی؟» شیوا خنده ی تلخی کرد و گفت:«نه.ولی بهش توجهی نمیکنم» من پر رو تر شدم و گفتم:«یعنی هنوز هم اون نیاز رو احساس میکنی ولی بهش توجهی نمیکنی؟»دوباره سکون ایجاد شد تا اینکه شیوا گفت:«خب آره وحید.نمیشه ازش خلاص شد.» یه کم خودم رو تکون دادم و گفتم:«تا حالا به فکر بودی که برطرفش کنی؟» شیوا خیلی آروم گفت:«تو چی؟» من موندم که چی جوابشو بدم. یه کم با خودم کلنجار رفتم و گفتم:«خب مگه میشه نباشم.ولی به این راحتی نیست.خیلی اذیتم میکنه ولی نمیتونم کاریش بکنم و مجبورم یه جور دیگه خودم رو خالی کنم» شیوا گفت:«من میتونم بهت کمکی کنم وحید؟» من نمیدونستم چی باید بگم. این بود که گفتم:«مثلا چه کمکی؟»که یهو شیوا از جاش بلند شد و نشست.نمیدونستم چه اتفاقی میخواد بیفته. راستش فکر همه چیز رو تو ذهنم میکردم جز اتفاقی که اون شب افتاد.شیوا بلند شد و چراغ آشپزخونه رو روشن کرد.طوری که حال هم روشن شد و من تونستم لباس های تنش رو ببینم.طبق معمول یه دامن تا زیر زانو تنش بود و یه تیشرت قرمز.خیلی آروم بهش گفتم:«چیکار میکنی شیوا؟چرا بلند شدی؟»شیوا برگشت و کنار من نشست و گفت:«میدونم خیلی ممکنه احمقانه به نظر برسه وحید ولی ما میتونیم نیاز همو برطرف کنیم.من هم مثل تو به همون اندازه نیاز دارم.»
خیلی عجیب بود.یعنی واقعا شیوا داشت من رو به سکس دعوت میکرد؟گفتم:«یعنی میخوای ما با هم؟»شیوا بدون اینکه حرفی بزنه سرش رو نکون داد. روبروی شیوا نشستم.اولش ترسیدم ولی کم کم خیلی آروم دستم رو روی پاهاش گذاشتم.همون موقع شیوا چشمش رو بست.خیلی آروم پایین دامنش رو گرفتم و بالا آوردمش.تا جایی که رون های سفید و سکسی شیوا جلوی چشمام قرار گفت.هیچ وقت تصور نمیکردم این صحنه رو ببینم.شیوا روی زمین خوابید.دامنش رو بالاتر دادم و شرت سیاه رنگ توریش رو دیدم.نمیدونم چرا ولی اون شب بین پاهای شیوا مثل بهشت بود.یه کم رون هاش رو نوازش کردم و بعد دستم رو طرف شرتش بردم و خیلی آروم از دو طرف کشیدمش پایین. شرتش رو کامل درآوردم و آروم پاهاش رو که به هم چسبونده بود باز کردم و یه کس کوچیک و بادکرده که انگاز دو سه روز پیش موهاش تراشیده شده بود رو جلوی چشمام دیدم. نمیدونم چرا ولی احساس میکردم این کس از تمام کس هایی که توی فیلم سوپر ها دیده بودم قشنگ تره. سرم رو پایین بردم و زبونم رو بین چاک کس خواهرم قرار دادم و شروع کردم به لیسیدن. با اولین لیسی که زدم آه شیوا بلند شد. یواش یواش دامنش رو در اوردم و سراغ تی شرت و سوتینش رفتم.
چند لحظه بعد خواهرم رو کاملا لخت کردم و روش افتادم و مشغول خوردن سینه هاش شدم.شیوا هم دستش رو توی شلوار من کرده بود و کیرم رو میمالید. بلند شدم و لباس هام رو در اوردم.شیوا هنوز روی زمین بود. دوباره روش خوابیدم و کیرم رو تف زدم و روی کسش گذاشتم و مدام اون رو روی چاک کسش میکشیدم.خیسی کسش هم کمک میکرد وکیرم خیلی روون روی کسش تکون میخورد و من هر لحظه بیشتر به ارضا شدن نزدیک میشدم که یه دفه هم من و هم شیوا با یه فاصله ی کم ارضا شدیم و من آبم رو روی شکم شیوا ریختم و خودم هم روش افتادم. شیوا درگوش من گفت:«خیلی احساس عجیبی بود وحید.»منم گفتم:«آره.خیلی.» بعد من تاق باز خوابیدم و شیوا روی من خوابید. هنوز آماده ی سکس بعدی نبودم.کیرم از بین پاهای شیوا سر خورد و بین چاک کونش رفت.درست همینجا به فکرم رسید که خواهرم رو از کون بکنم. طبق چیزی که از داستان ها خونده بودم از تو اتاق کارم کرم نرم کننده آوردم. شیوا که کرم رو دست من دیده بود گفت:«فکر کنم بدونم میخوای چیکار کنی وحید» شیوا رو بغل کردم و روی مبل گذاشتم و گفتم:«مطمئن باش لذت بخش تر از قبله.»بعد خواهرم رو روی دسته ی مبل راحتی خم کردم و سوراخ کونش رو چرب کردم.بعد هم کیرم رو. پشتش نشستم رو با انگشت توس سوراخش کردم. انگشت اولم داخل شد ولی شیوا زیاد واکنشی نشون داد.انگشت دومم باعث شد یه کم خودش رو سفت کنه ولی انگشت سومم اذیتش کرد.دوباره با دو تا انگشت مشغول شدم و تو کون خواهرم اونها رو عقب و جلو میکردم.یه کم که احساس کردم خودش رو شل کرده بلند شدم و پشتش وایسادم و گفتم:«آماده ای شیوا؟»شیوا فقط سرش رو تکون داد. منم کیرم رو دم سوراخ کونش گذاشتم و خیلی آروم فشار دادم. کله ی کیرم داخل شد. خیلی جالب بود.شیوا یه آخ کوچیک گفت.یه کم توی همون حالت موندم و چند لحظه بعد کیرم رو آروم به جلو هل دادم. یه کم دیگه از کیرم داخل شد. شیوا ساکت بود.شاید داشت درد رو تحمل میکرد.اگه سر و صدا میکرد حتما بابام اینا توی طبقه بالا متوجه میشدن.دوباره کیرم رو جلو تر بردیم تا اینکه بالاخره تمام طول کیر کلفت و بلندم توی کون تنگ خواهرم جا شد.چند لحظه همونطوری موندم و آروم شروع کردم به تلمبه زدن.اول یه ذره عقب و جلو میرفتم ولی یه کم که گذشت تقریبا نصف کیرم رو بیرون میاوردم و باز توی کون شیوا میکردم. کم کم این کارم اوج گرفت و شیوا هم آروم آه میکشید. من هم آهم بلند شده بود و دست آخر کیرم رو کامل در میاوردم و دوباره تا ته توی کون خواهرم فرو میکردم. درست چند ثانیه بعد آبم مثل فواره روی سوراخ کون و کس و کمر شیوا خالی شد خودم هم پشتش روی زمین نشستم.شیوا هنوز روی دسته ی مبل خم شده بود.سوراخ کونش کاملا باز بود و بسته نمیشد. یه کم به کون خواهرم خیره شدم و فکر کردم.هیچ وقت فکر نمیکردم همچین شبی رو ببینم. شیوا آروم بلند شد و سمت من برگشت و جلوی من نشست. چند لحظه به من نگاه کرد و گفت:«چرا زود تر ازت نخواسته بودم کمکم کنی وحید؟»و خندید. منم بهش خیره شدم و خندیدم.شیوا گفت:«ولی من هنوز ارضا نشدم.»فکری به ذهنم رسید.من دیگه نمیتونستم باهاش سکس کنم. رفتم سمت یخچال و یه خیار سالادی بزرگ که قطرش یه کم از کیر من بیشتر بود و طول متوسطی داشت رو برداشتم و برگشتم پیش شیوا و گفتم:«با این چطوری شیوا؟»شیوا خندید و گفت:«واسه شب اول فکر کنم خیلی اذیت بشم ولی میخوام کونم رو امشب پاره کنی وحید.» من هم خندیدم و خیار رو چرب کردم و باهاش به جون کون خواهرم افتادم.اون خیار هم یه کم سخت توی کونش جا شد ولی وقتی شروع کردم به تلمبه زدن کم کم شیوا بهش عادت کرد و حدود 5 دقیقه داشتم اون خیار رو تو کونش جلو و عقب میبردم و شیوا هم خودش رو میمالید تا آبش اومد.
اون شب تونستیم برای اولین بار همدیگه رو ارضا کنیم و از دو هفته پیش تا حالا هر شب دارم شیوا رو یه بار خودم و یه بار با خیار میکنم و البته چند شب پیش شیوا میخواست پردش رو بزنم ولی خب من این کارو نکردم. نمیدونم.شاید یه روز این کارو براش بکنم ولی هنوز فکر میکنم بهترین راه کردن یه دختر کونش هست.مخصوصا کون خواهرم شیوا که توی این دو هفته کاملا گشاد شده و بین رون پاهاش به خاطر کون دادن فاصله افتاده و باعث شده اندامش سکسی تر بشه.
اون شب تونستیم برای اولین بار همدیگه رو ارضا کنیم و از دو هفته پیش تا حالا هر شب دارم شیوا رو یه بار خودم و یه بار با خیار میکنم و البته چند شب پیش شیوا میخواست پردش رو بزنم ولی خب من این کارو نکردم. نمیدونم.شاید یه روز این کارو براش بکنم ولی هنوز فکر میکنم بهترین راه کردن یه دختر کونش هست.مخصوصا کون خواهرم شیوا که توی این دو هفته کاملا گشاد شده و بین رون پاهاش به خاطر کون دادن فاصله افتاده و باعث شده اندامش سکسی تر بشه.
سکس با دختر ۱۶ ساله
من بابک هستم،18 سالمه،این خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به شهریور ماه پارسال.من تو یه خانواده مذهبی بزرگ شدم،ولی خودم ناخلف از آب در اومدم،خب بریم سر اصل مطلب.ما با یه خانواده ای روابط نزدیکی داریم،معمولا زیاد بیرون میریم و کلا با هم خیلی صمیمی هستیم،یه دختری تو اون خانواده بود به اسم راحله،16 سالشه.از اون دختر استا!! یه جنده ایه که دومی نداره.جالبه بدونید هم جنس بازهم هست.ولی اونم تو یه خانواده مذهبی بزرگ شده!!! خلاصه یه چند ماهی بود که ما بد جور تو کف این بودیم،خودشم بدش نمیومد با من سکس داشته باشه چون به شدت دختر حشریه.خلاصه ما شماره راحله خانوم رو گرفتیم،زیاد به هم اس ام اس میدادیم،بعضی از شبا هم زنگ میزد و باهم صحبت میکردیم،خلاصه ما تو حسرت سکس با ایشون بودیم ولی نه زمانش رو داشتیم نه مکانش رو! یه چند وقتی گذشت.اواخر تابستون بود.رسیدیم به 25 شهریور و دربی تهران.من و راحله هم که عشق استقلال.اون شب یکی از بهترین شب های زندگی من بود.هم استقلال دربی رو برد و هم من بالاخره تونستم با راحله یه سکسی داشته باشم. ظهر 25 شهریور بود که ما خونه راحله اینا ناهار دعوت بودیم،تا حدود ساعت 4 و 5 اونجا بودیم،میخواستیم برگردیم خونه،من به سعید داداش راحله که یه لنگیه تیر بود پیشنهاد دادم که با راحله بیان خونه ما تا فوتبال رو باهم ببینیم.،سعید قبول کرد و هر جوری که میشد مامان و باباش رو راضی کرد تا با راحله به خونه ما بیان،لحظه بازی فرا رسید! حسابی قبل از بازی منو راحله برا سعید کری خوندیم .بازی شروع شد و نیمه اول رو زدیم ترکوندیم! سعید اعصابش خیلی خورد بود،من چون خیلی سعید رو دوس دارم وقتی دیدم چقدر ناراحته زیاد براش کری نمیخوندم ولی راحله ول کن نبود،نیمه دومم که بازم زدیم ترکوندیمشون،تا میتونستیم جیغ زدیم و داد کشیدیم و سعید بیچاره نشسته بود گریه میکرد!! راحله اینقدر براش کری خوند تا یهو سعید طاقتش تموم شد و پا شد محکم کوبید تو گوش راحله! یه دعوایی شد که بیا و ببین، من و بابام و مامانم هر کاری میکردیم نمیتونستیم جدا شون کنیم،خلاصه سعید با گریه از خونمون رفت،وقتی رسید به خونشون ظاهارا جریان رو برای مامان و باباش تعریف میکنه و مامان سعید به خونه ما زنگ میزنه،گوشی رو من برداشتم،خاله فریبا خیلی عصبی بود.فریبا اسم مامان سعید و راحله ست،من همیشه خاله صداش میکنم.خاله فریبا ازم خواست تا گوشی رو بدم راحله منم همین کارو کردم،خاله فریبا با عصبانیت سر راحله داد میزد که برگرده خونه ولی راحله میگفت تا وقتی سعید تو اون خونست من پام رو اونجا نمیذارم!!! مامانم گوشی رو از راحله گرفت و خاله فریبا رو راضی کرد تا راحله اون شب خونمون بمونه!ما هم که از خدا خواسته.....ساعت 12 شب بود،شام رو خوردیم و میخواستیم بریم بخوابیم،خونه ما دو طبقه است،طبقه پایینش اتاق من و خواهرمه،خواهرم مسافرت بود.من قلبم تاپ و توپ میکرد،با خودم میگفتم اگه یه جوری مامانم رو راضی کنم تا راحله پایین تو اتاق خواهرم بخوابه همه چی حله.ولی چجوری؟! یه فکر بکری به ذهنم رسید،رفتم پیش مامانم و گفتم راحله چون به بابا نامحرمه خیلی معذبه و نمیتونه بالا بخوابه برا همین از من خواست تا به شما بگم اگه ممکنه امشب تو اتاق خواهرم باشه،اخه طبقه بالا و پایین هر کدوم دو تا خواب داره،برای همین با خودم گفتم اینطوری میتونم مامانم رو راضی کنم،چون راحله تو اتاق خواهرمه و کسی دیگه کاریش نداره!مامانم راضی شد.خدایا شکرت،نقشه ام گرفت،موضوع رو با راحله در میون گذاشتم اونم که از خدا خواسته قبول کرد،ساعت 12 و نیم شب بود،مامان و بابام رفتند خوابیدند،من و راحله هم رفتیم طبقه پایین.من خیلی میترسیدم به راحله گفتم بهتره چراغ هارو خاموش کنیم و یک ساعت صبر کنیم تا مامان و بابام خوابشون ببره،قبول کرد،همین کارو کردیم،ساعت یک و نیم بود و وقت اجرای عملیات! آروم رفتم تو اتاق خواهرم بالای سر راحله،بغلش کردم،کلی نازش کردم و ازش لب گرفتم،اونم دمش گرم خیلی همکاری میکرد،کمکم دستش رفت به شلوار من،دو تامون لخت شدیم،من یه راست رفتم سر کوس نازش،کوسش رو تا میتونستم باز کردم و زبونم رو وسطش گذاشتم،راحله هم عین جنازه افتاد رو کیر من،و با اشتهای زیاد کیرم رو میخورد،واقعا تو اوج حس و حال بودم،بعد از یه دقیقه راحله کیرم رو ول کرد.یکم سینه هاش رو خوردم،بعد از چند دقیقه لنگاشرو دادم بالا،کونش رو باز کردم،با اینکه قبل از من با خیلیا سکس داشت ول کونش تنگ بود نسبتا،یکم کرم برداشتم و به سوراخ کونش مالیدم بعدش کیرم راحت رفت تو کونش،صدای آه آهش ه هوا بلند شد،منم ترسیدم که صدا بره طبقه بالا برای همین،هم زمان داشتم کونه اش رو میکردم،دولا شدم و ازش لب میگرفت تا نتونه حرف بزنه،بعد از سه چهر دقیقه راحله آبش با فشار پاشید رو شکم من،بعد راحله برای من جق زد و منم آبم اومد و آبم رو ریختم رو سینه هاش.بعد یه سکس توپ بلند شدیم و نوبتی رفتیم حموم و خودمون رو شتستیم.فرداشم سعید و راحله هر طوری که میشد باهم آشتی دادند مامان من و خاله فریبا.
۱۳۹۱ مهر ۲۲, شنبه
مامان تقسیم بر سه 6
همچنان ترجیح می دادم سکوت کنم . فقط باید طوری به خودم مسلط می بودم که تکون نخورم یعنی جهش ناگهانی نداشته باشم . نوک چند تا انگشتشو گذاشته بود رو کوسم . کوسی که خیلی خیس کرده بود . بایه دست دیگه اش مثلا داشت ماساژم میداد که اون حرفی رو که به اون زده بودم گوش کرده باشه . بالای شورتمو کنار داد .-مامان بیداری ؟/؟ جوابی ندادم . نوک شستشو گذاشت رو سوراخ کونم . بعد از این که یه خورده باهاش بازی کرد بالای شورتمو با همون دست نگه داشت و با یه دست دیگه داشت مالشم می داد ولی این بار سرشو گذاشت لای کونم و به سختی نوک زبونشو کشید رو سوراخ کونم . اون اگه می خواست سوراخ کون منو راحت لیس بزنه می بایستی دو تا قاچ منو از وسط باز می کرد تا سوراخای من حسابی بزنه بیرون و آماده حال دادن شه . ولی اون نمی خواست رو من فشار بیاره و بیدارم کنه . دیگه نمی دونست که من خودم بیدارم و دارم به ریشش می خندم و حال می کنم . خیلی خوشم میومد از این که سوراخ کونمو لیس می زنه . خیلی دلم می خواست که خودم دو تا برشهای کون تپلمو بگیرم داشته باشم و به دو طرف بازشون کنم تا پسر گلمم راحت بتونه هر کاری که دلش میخواد انجام بده .هرکاری ؟/؟ یعنی می تونه کیرشو هم تو کوسم فرو کنه . بازم وقتی بهش فکر می کردم با این که مو بر اندامم سیخ می شد ولی از هیجان زیاد هم نمی دونستم چیکار کنم . چند دقیقه ای از ناحیه کونم دست کشید و رفت رو شونه هام . اونجا رو هم ماساژداد . هر چند لحظه خیلی آروم می پرسید مامان بیداری و منم جوابی بهش نمی دادم . وقتی شونه ها و گردنمو می بوسید حس می کردم که هوس به طور یکنواخت در تمام تنم پخش شده . بوسه هاشو از گردن به کمر و کون و پشت پا تا مچ ادامه داد . نزدیک بود به حرف بیام و بگم پسر کیرتو بکش بیرون و فرو کن تو کوس ما دیگه . تو که همه کار باهام کردی . می دونستم با این که یه استرس عجیبیه و یه تابو شکنی بزرگی که اگه این کارو انجام بده ولی اینو هم می دونستم که اگه کیرشو تو کوسم فرو کنه من چیزی نمی تونم بهش بگم چی دارم بهش بگم . کاری رو که انجام داده دیگه داده . آبی که رو زمین ریخته شده دیگه ریخته شده . پس باید گذاشت این آب بازم ریخته شه تا زندگی من و زندگی ما رنگ و بویی دیگه به خودش بگیره . ولی تا زمانی که این آب ریخته نشده هنوز فرصت باقیست . بازم صدام کرد . نمی دونستم این بار میخواد چیکار کنه . شورتمو تا بالای رون طوری که تمام قالب کونمو لخت زیر نظر داشته باشه پایین کشید و با دستاش کونمو و دو تا قاچاشو ماساژمی داد و چاک وسطشو به این طرف و اون طرف باز می کرد . لحظه به لحظه داغ تر می شدم . خیسی کوسم به قسمتی از دور و بر کونمم رسیده بود .به خودم می گفتم چیکار داری می کنی معین یه کاری بکن دیگه . چرا این قدر منو تا لب چشمه می بری تشنه بر می گردونی .؟/؟ من که سختمه کیرتو فرو کنی تو کوسم . چرا منو داری آتیش می زنی ؟/؟ نه اگه بذاره تو کوسم . داشتم دیوونه می شدم . هم دلم می خواست تا ته فرو کنه تو کوس تشنه و داغ و ملتهبم و هم این که فکر می کردم اگه این کارو انجام بده بعدا رابطه من و اون به چه صورتی در میاد . دیگه چه طور می تونیم تو چشای هم نگاه کنیم .. یه لحظه صدای تیری که از کمان رها شده باشه به گوشم رسید . هول خوردم به زور بر خودم مسلط شدم که تکون نخورم . صدای پایین کشیده شدن شورت یا شلوارک معین بود که وقتی این کارو انجام داد کیر شق شده و تیز اون محکم به عقب و زیر شکمش خورد و صدا کرد . نهههههه نههههه اون نباید منو بگاد نباید فرو کنه تو کوسم .اگه این کارو بکنه حتما از ترس نیمه کاره اونو ازتوکوسم می کشه بیرون . شایدم تو کوسم آب بریزه و ولم کنه . اون وقت من با چه بهونه ای اونو همراهی کنم که به ار گاسمم برسونه . هنوز آمادگیشو ندارم . درهمین کشمکشهای درون ناگهان نوک کیر معین رو یه جایی وسط کوس و کونم حس کردم . نهههههه نهههههه چیکار میخوای بکنی می دونم هنوز این قدر شجاعتو نداری -مامان بیداری ؟/؟ بازم جوابی ندادم . کیرش هر قدر از طرف سوراخ کون به طرف پایین میومد یه خیسی بیشتری رو به خودش جذب می کرد . راستش حالا دیگه هوس کیر داشتم . کلفتی اونو رو پوست و گوشت کوسسسم احساس می کردم . شایدم چون خیلی وقت بود که کیر نخورده بودم همچین حسی داشتم . خودشو به من می مالید و کیرشو به کوس من . کیرشو از سر سوراخ کونم تا انتهای کوس و در قسمت بیرونی اون طوری می کشید که با این کشش دیگه هوس خفته ای واسم باقی نذاشته بود . سابقه نداشت که محسن منو تا این حد حشری کنه . شایدم واسه این بود که حالا بیشتر از هر لحظه ای قدر یه همدم داشتنو می دونستم . همدمی که هر وقت می خواستم خودشو در اختیار من میذاشت به من حال می داد و باهام حال می کرد . بازم صدام کرد واین بار کیرشو با فشار بیشتری رو قسمتهای بیرونی کوسم می کشید طوری که حس کردم خودشم دیگه تحمل نداره . اون وقت کیرشو آورد بالاتر و گذاشت رو چاک کونم و دو تا قاچ کونو به طرف وسط آروم می فشرد تا این که کیرش داغ کرد و آبشو ریخت رو کونم و یه خورده هم ریخت رو کمرم . حالا که کمرشو سبک کرده بود دستپاچه شده بود . حرکاتشو به خوبی پشت سرم حس می کردم . بهش گفته بودم اگه دوست داره می تونه با لیف یا روغن ماساژهم تنمو نرم کنه و اون بازرنگی اول تنمو لیف زد تا اثرات آب کیرشو پاک کنه بعد دوباره مالوندنمو شروع کرد . خیلی عادی ماساژم می داد فهمیدم که باید تو خماری بمونم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی
اشتراک در:
پستها (Atom)