ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۲۲, شنبه

گناه درمانی 4


طبیعت زیبای شمال شالیزارهای سبز یکدست دریای آبی یکدست و آسمان صاف و آفتابی که غروب زیبای خورشید زیباترش میکرد و ساعاتی بعد مهتاب رسید.خدایا چقدر زیباییها در کنار عشق زیبایند و چقدر عشق در کنار زیباییها زیباست.کاش جواد و مینا با ما نبودند در این چند ساعت پری بیشتر در عالم خودش بود و کمتر حرف میزد. بالاخره ساعت 9 شب بمقصد رسیدند.اولش دوست داشتند 4 نفری کنار هم باشند که صفای بیشتری کنند اما منوچهر و جواد و حتی مینا طوری سفسطه بازی کردند که قرار شد که هر مادر و پسر با هم و در ویلایی جدا گانه باشند و حالا یه سری کارهای مشترک دارند و با هم میخوان بگردش برن و از این چیزها.این مسئله ای جداست البته فاصله بین دو ساختمان صد و پنجاه متری پنجاه متر هم نبود و نمیشد گفت که آنها از هم جدا هستند شامشان را بین راه خورده بودند و خیلی زود خوابیدند.قبل از خواب جواد به او گفته بود مامان اگه یه موقع صبح بیدار شدی و منو ندیدی من کنار ساحلم قدم زدن کنار ساحل مخصوصا صبح زود بمن خیلی آرامش میده حدود 5 صبح بود که برای یک لحظه چشمانش را باز کرد و جواد را ندید.چقدر زود رفته قدم بزنه؟/؟ بهترین موقع بود که اون و منوچ جیم شن و یه گوشه ای ترتیب همو بدهند.اما اگه صدای تلفن مینا رو بیدار کنه چی؟؟/؟؟ خب اونوقت میگم دنبال جواد میگشتم.منوچهر گوشی را برنمیداشت.موبایل مینا و جواد هم خاموش بودند.تلفن ویلا هم بوق آزاد میخورد و کسی هم گوشی رو نمیگرفت.یعنی چی؟/؟ یعنی پریز رو کشیدن؟/؟ از اتاق بیرون آمد در هوای خنک و تمیز صبحگاهان بقدم زدن پرداخت.هوا روشن تر شده بود طوریکه میشد کرانه ها را دید و آبی دریا را.اما از آدمیزاد خبری نبود دل به دریا زد و گفت دریا رو ولش ببینم اینور چه خبره؟/؟ بطرف ویلای بغلی رفت از پله ها بالا رفت دستگیره در را فشرد.قفل بود.- حتما از ترس دزد شب در رو قفل کردن اما سر و صداهای عجیب و غریبی بگوشش میرسید گویی چند نفر با هم دعوا و کتک کاری میکردند؟/؟ ترس برش داشته بود یعنی دزد اومده؟؟/؟؟ حالا از کی کمک بخوام؟/؟ آرام آرام از در پشتی وارد شد. خوشبختانه این در باز بود این در از یک راهرو خیلی باریک یا یک دالانچه میگذشت که اخرش به هال و پذیرایی بزرگ ختم میشد و در قسمت آخر این راهرو دست راست یه اتاق 12متری بود که پنجره اش بطرف هال باز میشد.با ترس و لرز در رو باز کرد وارد اتاق شد در را هم از داخل قفل کرد که یکدفعه کسی وارد نشود.راستش از این کنجکاوی پشیمان شده بود میترسید نکنه گروگان گیری کرده باشن. لااقل میتونست با موبایل به یه بنده خدایی زنگ بزنه از گوشه یکی از پنجره ها به محوطه پذیرایی نگاه کرد.وووااااااااییی خدای من چی میدید.دو تا مرد داشتن یک زن رو میکردن.یکیشون دو تا زیر کتف زنه رو گرفته بود و یکی هم پاهاشو.اونو بلند کرده بودند و روی هوا داشتن میکردنش.اونیکه زیر شونه هاشو گرفته بود داشت کونشو میکرد و اونیکه پاهاشو گرفته بود داشت کوسشو میکرد.کیری که توی کوس بود چند سانتی بزرگتر از کیری بود که توی کون بود.صورت مردها مماس به بدن زن بود و صورت زن هم پشت به او بود تمام.این معماها در کمتر از یک دقیقه برایش حل شد.با شناختن کیر منوچهر که داخل کوس بود با شناختن صدای بکننننن بکنننن بازمممم بکننننن مینا که داشت به پسرش کوس و به برادر زاده اش جواد یعنی پسرم کوووون میداد و با یک لحظه دیدن صورت جواد که مثلا رفته بود از ساحل دریا آرامش بگیره اما کیررررشو توی کووووس عمه اش فرو کرده بود دوست داشت زمین دهان باز کند و در جا او را ببلعد.منوچهر به او خیانت کرده بود رویاهای شیرینش تبدیل به کابوس شده بود جواد چرا اینجوری از آب دراومد؟/؟ پسر با دین با ایمان همه سرش قسم میخوردند اونم با عمه اونم با محرم؟/؟ توف.توف.مینا تو چی کم داشتی مگه شوهر تو هم زن گرفته بود؟/؟ دریای اشک کویر صورتش را پوشانده بود تصمیم گرفت دقایقی دیگر هم صبر کرده بعد به وسط آنان بپرد.لحظاتی بعد جواد به پشت و طاقباز دراز کشید.مینا پاهایش را باز کرد و کیرررررر شق جواد را تا تهههههههه داخل کوووووسش فرستاد. منوچهر هم پس از چرب کردن کیر خود و سوراخ کون مادرش کیر را آرام آرام داخل مقعد مادرش کرد.- چقدر کلفته چقدر درد داره؟/؟.- چیه مگه زندایی پری خدا نداشت که تحمل میکرد مال اون خیلی کیپ تر و تنگتره. جواد گفت هنوز باورش برام سخته که تو مادرمو کرده باشی.- میخوای برات ثابت کنم؟؟/؟؟.با شنیدن این حرفها حال پری بدتر شد منوچهر کثافت همه چی رو لو داده بود. شخصیتش خرد شده بود ولی خب جاییکه همه گناهکار باشن از خرد شدن شخصیت پیش کدومشون باید خجالت بکشه؟؟/؟؟ تازه اون خیانتو با خیانت جواب داده و جز منوچهر عوضی با کس دیگه ای رابطه نداشته سبک کردن جواد هم دست کمی از منوچهر نداشت فکر کنم باید سابقه اش خیلی زیاد باشه دو نفری مینا را بلند کردند و بر روی مبلی 3 نفره انداختند.جواد به منوچهر گفت نیمساعت پیش تو آبشو آوردی الان نوبت منه.- به شرطیکه کیرت توی شمال نم نکشیده باشه.با شنیدن این گفته منوچهر به رگ غیرت جواد برخورد و روی عمه اش که به پشت دراز کشیده بود خوابید و از روبرو شروع کرد به کردنش با جفت دستهایش به جفت سینه های عمه مینا چنگ انداخته بود.صورتش را می بوسید.- مینا جوووووووون با اینکه بیشتر از صد دفعه هست که میکنمت اما هر دفعه احساس میکنم برای اولین باره همیشه تر و تازه و خوشبو و هوس انگیزی و با سرعت زیاد و شدت هر چه تمامتر کیرش را به کوس او فرو میکرد و درمیآورد.- دست بزن دست بزن بالای کووووووسمو چنگ بزنننننن فشاررررررر بدههههههههه نزدیکه آبم بیاد اوووووووووووووووووف.داره میاااااااااااد.داااااااااره میاددددددددد اوخ خ خخخخخخ خ جووووون اومد مثل همیشه آبتو میخوام تقویتم کن ویتامینممممم بده و جواد آبش را به درون کوووووووس و شکم گرم و داغ مینا ریخت.منوچهر بیکار ننشسته بود در این وضعیت کیرش را وارد دهان مادرش کرده بود.انگار که کوس گیر آورده باشد بسرعت تا تهههههههه دهانش میفرستاد و بیرون میاورد.سهمیه اینبار آبش را به دهان مادر مینایش ریخت و مینا همه را تا قطره آخر خورد.همه این حوادث کاملا در معرض دید پری قرارداشت.- خداااااااای من آخر زمان شده پسر مادرشو میکنه مرد آب کیرشو تو کوس عمه اش میریزه.باید از دنیای رویاهای شیرین خودم بیرون بیام و پا به دنیای واقعیات بذارم.توی همین افکار بود که ناگهان دید مینا مثل آدمهای وحشی بطرف جواد رفت دو طرف سرش را محکم در میان دستانش گرفت و کوسش را به لبانش نزدیک کرد و فریاد زد بخورشششششششش من هنوز سیر نشدم بخورشششش من هنوز جا دارم و کوووووووسش را از بالا به پایین بر روی لبا ن و بینی جواد میکشید انگار به رگ غیرت منوچهر برخور- مگه پسرت مرده که منت اینو میکشی؟/؟ به جواد گفت یه دو دقیقه ای استراحت کن تا من خواهرشو بگام.مادرش را بر روی دست بلند کرد بر روی مبل نشست او را در حالیکه پشتش به هوا بود و قسمت شکم و جلوی بدنش رو به پایین بر روی پاهای خود نشاند با کف دست راستش محکم بر جفت کپلهای مینا کوبید.نواختنی همچو سیلی آبدار تمام ناحیه کون مادرش سرخ شده بود.بعد کف دستش را از طرف کون مامان مینا بطرف کوسش هدایت کرد.از پایین تا بالای کوسش را بصورت رفت و برگشت فشار میداد.چهار انگشتش را بداخل کوووووووسش فرستاده بود و با کف دستش چوچوله هایش را تحریک میکرد.مینا آنقدر از خود بیخود و حشری شده بود که حریصانه دنبال کیر میگشت.وقتیکه پیدایش کرد با دست چپش محکم فشارش داد با زبان همه جای کیر رو لیس زد و بعد آنرا وارد دهانش کرد نرم نرم برایش ساک میزد.عین بستنی قیفی براش زبون زد و مثل یخمک براش میک زد.منوچهر بی اراده خمار شده بود اما وظیفه مادر فرزندی حکم میکرد که به کمک مادرش بشتابد.پری تمام این صحنه ها را میدید هم حسادت میکرد هم شهوتی شده بود ولی قدرت عصبانیتش آنقدر بالا بود که بقیه مسائل فرعی شده بودند.مینا را بصورت هشت بالای مبل قرار داد طوریکه پاهایش بیرون قرار داشتند.قسمت کوس و کون و متعلقات درست بر بالای مبل بودن و سرش بطرف داخل و جای نشستن خم شده بود. منوچهر در حالیکه فقط ناحیه پشت بدن مادرش را میدید کیرش را با خشونت وارد کوس چرب او کرد ترشحات کوس او از مرحله چربی و خیسی هم یک درجه بالاتر رفته بود و به سفیدکهای خاصی تبدیل شده بود که نمایانگر هوس فوق العاده اش بود.مثل اینکه داشت کره ای پنیری چیزی درست میکرد- پسرم دستت درد نکنه کیرت درد نکنه تو اگه زن گرفتی باید زنتو بیاری خونه ما نمیذارم زن خانه داربگیری یه زنی باید بگیری که حداقل روزی چند ساعت خونه نباشه تو باید همیشه اینجوری منو بکنی وگرنه عاقت میکنم نبینم یوقت اونو منشی خودت کنی چون باید با هم بیاین و برین.- نه مامان کون درشت و کوس تپلم من بچه حرف شنوی هستم همینطورکه حرف میزد کیرش را با شدت و سرعت بیشتری به کوس و کون مینا میکوبید.مینا همانطورکه آه ه ه و ناله میکرد گفت اگه به جواد بگم از اینطرف بیاد کمک مامان با این حالتیکه ما قرار گرفتیم تو فقط میتونی کیر جواد رو بخوری اونم به سینه هات دست بزنه.- خب اینطوری خیلی بهتره.چند لحظه بعد جواد خان وارد عمل شد.کیرش را وارد دهان عمه مینا کرد و از زیر با دو دستش دو سینه عمه مینا را مالش میداد.- شما فوق العاده این بچه ها هم دلم میخواد آبم زودتر بیاد هم دوست دارم ساعتها در این وضعیت بمونم و از این حالت مستی خارج نشم.منوچهر در عشقبازی اعتماد بنفس زیادی داشت چون میدانست در حالت افت کیر باز هم کم نخواهد آورد در حال گاییدن مادرش پشت پا و رانهای او را ماساژ میداد.دو تا قاچ کونش را فشار میداد کمرش را می بوسید از آنطرف سینه های مینا در دستان جواد اسیر بودند آنقدر سست و بیحس و بیهوش بود که در حالت رخوت فراموش کرد که کیری هم در دهان اوست و شاید هم میدانست ولی زبان و دهانش نای حرکت نداشتند آه ه ه ه ه ه ه ه بلندی کشید و گفت آبم اوووووووومد ولی یه دقیقه دیگه هم منو بکننننننننن جواد هم که دید آخرهای کاره آب منی رو توی دهن عمه جان ریخت که مقدار زیادی از آن بر روی کفه مبل برگشت کرد و بقیه شو مینا خورد.از اون طرف مامان مینا با ناز و کرشمه عنوان کرد که من تشنه ام کوووووووسم تشنه است.- چشم مامان پس بگیررررررررر آب حیاتو نقل و نباتو.از اینطرف هم نیمی از آب ریخته شده به کوس مامان جووووون برگشت کرد و بقیه اش همونجا موند.پری دیگر خسته شده بود چشمه های اشکش خشک شده بودند و خوشه های خشمش رشد کرده بودند.در را باز کرد و در حالیکه برای امشب نقشه میچیدن به میان آنان پرید..ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر